امّغيلان
به ضم همزه و تشديد ميم مكسوره و كسر غين معجمه و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح لام و الف و نون و عوام آن را طلح و اهل باديه سمر و شوكه مصريه و شوكه اعرابيه نيز و به فارسى مغيلان و به هندى كيكر و به بول نيز نامند .
ماهيت آن : درختى است خاردار منبت آن اكثر صحراها و دامنههاى كوه و دو قسم مىباشد : يكى بزرگ و ديگر كوچك و هر دو در شكل و برگ قريب به هم و قسم اول درخت آن كوچكتر از درخت سيب و پر خار و خارهاى آن كج و ساق آن سطبر و در اول سبز مايل به سفيدى و چون كهنه شود مانند آبنوس سياه مايل به سرخى مىگردد و ثمر اين مانند باقلى و خرنوب در غلاف طولانى و گرهدار پنج و شش تا نه عدد و زياده نيز و در هر گرهى دانه پهن به قدر ترمسى و پهنتر از آن و سرخ و ثمر اين را با غلاف قرظ و صنط نيز و غرب و ( علف و عفعف و ) « 1 » عصنات نيز و عصاره اين را اقاقيا و صمغ اين را كه سرخ رنگ و زرد رنگ شفاف صافى است صمغ عربى نامند و گفتهاند در ميان پوست و چوب طلح چيزى شبيه به صمغ مىشود و صمغ نيست و چون اين را از درخت طلح بگيرند در ميان آن چيزى شبيه به خون باشد سيال و چون آن را از آن جدا نمايند و باقى را بشويند در نهايت سفيدى باشد و مانند علك آن را بخايند از آن آب شيرين خوشبو جدا گردد و دهان را خوشبو كند و قسم دويّم درخت آن كم خار و بعضى بىخار و شاخههاى آن انبوه و اين را به عربى سلم نامند و ساق آن سياه رنگتر از اول و ثمر اين را نيز قرظ گويند و در غلافى مانند باقلى است امّا مدور و بىگره و پوست آن بنفش مايل به سياهى و در آن دانههاى كوچك اندك پهن سبز تيره ماشى و در هر غلافى از نه و يازده دانه تا سى و يك دانه به اختلاف بزرگى و كوچكى و در بين هر دانه پرده سفيد رنگ و محيط بر بالاى آن دانهها نيز و در ميان آن پرده سفيد و پوست بنفشى مايل به سياهى و رطوبتى لزج چسبنده زرد رنگ و گل هر دو قسم زرد مدور مانند تكمه و خوشبو و برگ هر دو شبيه به هم و طولانى و بسيار ريزه انبوه در شاخهاى باريك محاذى هم در دو صنف رسته و طعم آن عفص و مستعمل بيشتر اجزا قسم كبير آن است و نيز قسمى ديگر مىشود در بعضى بنادر و شاخهاى آن گرهدار .
طبيعت : جميع اجزاى آن در دويّم سرد و خشك .
افعال و خواص آن : حابس فضلات و رادع . آشاميدن عرق گل آن جهت خفقان حار و هول دل و توحش و تقويت اعضاى باطنى و به تنهايى و يا با ادويه و اشربه مناسبه مفيد و برگ آن جهت قطع اسهال و تفتيح سدد و نطول آن جهت تقويت اعضاى مسترخيه و نقوع آب برگ تازه نورسته آن كه در آب خيسانيده شب تحت السماء گذاشته و صبح آب صافى آن را گرفته بياشامند جهت قروح مجارى بول و حرقت آن مفيد و سفوف برگ و پوست و گل خشك و صمغ آن هر چهار مساوى صبح ناشتا با آب سرد چند روز متوالى هر روز نيم درهم تا يك درهم جهت رفع رقت منى و سرعت انزال و كثرت احتلام و جريان منى و سيلان رحم نافع و خورانيدن قدرى از برگ نورسته آن با اندكى زيره سفيد و يك دو عدد غنچه گل انار ناشكفته با آب ساييده و صاف كرده سنگ تاب نموده كه پنج يا هفت سنگريزه و يا پارچههاى خزف را در آتش سرخ كرده در آن خاموش نمايند سه مرتبه يا پنج مرتبه جهت حبس اسهال اطفال خصوصاً در هنگام دندان برآوردن در اواخر كه بسيار زيادتى كند و ضعف آورد نه در اوايل و غير اطفال را نيز نافع امّا بايد كه به حسب سن و قوّت بر مقدار اوزان ادويه بيفزايند و ضماد برگ تازه آن جهت التحام جراحت و رفع اورام و جلوس در طبيخ آن جهت بروز مقعده و نشف رطوبات رحم مفيد و عصاره و برگ و ثمر تازه آن قاطع نزف الدم و نفث الدم و فرزجه ثمر آن كه آن را در آب جوش داده پارچه كرباسى را بدان مكرر تر كرده خشك نموده زن به خود بردارد در نشف رطوبات و تضييق قبل به حدى است كه به مرتبه بكارت مىرساند و چون ثمر خام آن را گرفته شكافته تخمهاى آن را دور كرده طرف اندرون آن را بر پارچه كرباس نويى بمالند تا رطوبات و مغز آن بدان خوب آلوده كه بعد از خشك شدن مانند موم جامه گردد و از آن پارچه سينه بند زنانى كه پستان آنها آويخته باشد سازند و بر سينه بندند تا مدتى رفع آن علت گردد و پوست ساق و شاخ آن جهت قطع خون جراحت تازه بسيار نافع و عمده اجزاى روغن شيخ صنعان است و چون پوست درخت آن را هر مقدار كه خواهند نيم كوفته در ده چندان آب بخيسانند تا دو روز پس بجوشانند تا به نصفه رسد و بمالند و صاف كنند و در ظرف چينى و يا شيشه نگاه دارند و در ايام حيض بعد از بول هر مرتبه بدان استنجا نمايند و به دستور در هر ايام حيض دايم فرج آن مانند فرج بكر باشد و ثمر و برگ و پوست آن جهت دباغت پوست حيوانات قايم مقام مازو است و نيز پوست و گل آن جزو اعظم و اصل عرق قند و شراب آنست و در هند و بنگاله بسيار مستعمل خصوص پوست آن و بيخ آن جالى و سنون آن جهت استحكام لثه و مسواك آن مقوى دندان و از چوب آن به جهت صلابت و استحكام پايه گردون و رته و كاوى و غيرها و آلت شخم زمين نيز مىسازند و قسم ديگر نيز مىباشد شبيه به قسم دويّم در برگ و ثمر و رنگ و پوست و ليكن بدبو و پرگلتر از آن هر دو قسم و ليكن اين غير مستعمل
هامش
( 1 ) . فقط در نسخه ب