اندلس افربان و به مصر مشهور به كف النسر است و به شيرازى زنگىدارو نامند . ماهيت آن : نباتى است بىساق و بىخوشه و بىثمر . منبت آن سنگلاخها و جاهاى سايه و برگ آن مشرف مانند برگ بسفايج و طرف اسفل برگ آن مايل به سرخى و مزغب و طرف اعلاى آن سبز و از يك بيخ روييده و بهتر آن سنگين سرخ آن است .
طبيعت آن : گرم در اول و خشك در دويّم و صاحب تحفه گرم در دويّم و خشك در سيّم نوشته .
افعال و خواص و منافع آن : محلل و ملطف و مفتح و مدر و مفتت و جهت صرع و فواق و يرقان و طحال و امراض سوداوى شرباً و ضماداً بيعديل . ديسقوريدوس گفته كه چون با شير بپزند و چهل روز بياشامند و بر طحال ضماد نمايند تحليل دهد آن را و چون بسايند و با شراب بياشامند جهت فواق و يرقان و تفتيت حصات گرده و مثانه و تقطير البول نافع و گفتهاند خوردن آن چهل روز با عسل دافع ورم سپرز است و مجرب و تعليق آن مانع آبستنى و سزاوار آن است كه تعليق نمايند آن را در روزى كه در شب گذشته آن ماه نباشد .
مقدار شربت آن : تا سه درهم .
بالخاصيه مضر قلب ، مصلح آن صمغ عربى و مضر مثانه ، مصلح آن عسل .
بدل آن : پوست بيخ كبر و گويند دو وزن آن كماذريوس و گويند مرجان سوخته و صحاريخت آن را بيخ كبر برى دانسته و شيخ الرييس نيز به اين معنى اشاره نموده در مفردات قانون كه قيل انه نبات صخرى ينبت فى المكان الكثير الفى و قال قوم انه ضرب من الاسقيل و قيل غير ذلك و بالجمله از ادويه مجهولة الماهيه است .
اسقيل
به كسر همزه و سكون سين مهمله و كسر قاف و سكون ياى مثناة تحتانيه و لام لغت يونانى است و اسقال و اسقيلا نيز گويند و در بعضى لغات اطيطون و به عربى بصل العنصل و بصل الفار و بصل البر و عنصل و عنصلان و به فارسى پياز دشتى و پياز موش جهت آنكه كشنده موش است و به هندى كانده و كندرى نيز نامند .
ماهيت آن : بيخى است شبيه به پياز ، امرودى شكل بزرگ و كوچك و جبلى و برى مىباشد و بزرگ آن تا نيم رطل و زياده نيز كثير الوجود در اكثر بلاد و نساجان بنگاله اكثر لعاب آن را جهت استحكام و سختى به ريسمان تار و پود كرباس در وقت بافتن مىمالند و برگ آن شبيه به برگ زنبق و سوسن و نرگس و پياز و گندنا و بلندتر و عريضتر از آنها و ساق آن بىتجويف و سبز مايل به زردى و از بيخ پياز آن ساقى اندك عريض برمىآيد و بر سر آن گلهاى سفيد طولانى و وسط گلها سفيد و هر گلى مشتمل بر شش برگ و در وسط آنها خط ارغوانى طولانى و در وسط گلها پنج تا هفت عدد تارهاى ارغوانى و بر سر آنها چيزهاى هلالى الشكل اندك پهن زرد رنگ و بعد از خشك شدن سياه مىگردد و بوى گل آن فى الجمله شبيه به بوى گل نيلوفر و گل بعضى سفيد مايل به سياهى و تخم آن مانند تخم پياز و بزرگتر از آن و بهترين آن امرودى شكل زرد مايل به سفيدى براق شيرين طعم با حدت و تلخى ، متوسط در بزرگى و كوچكى .
طبيعت آن : گرم در سيّم و خشك در دويّم با رطوبت فضليه و رطوبت محرقه و مقرحه و در سيّم نيز خشك گفتهاند .
افعال و خواص و منافع آن : جهت اكثر امراض سر مانند ليثرغس و صرع و ماليخوليا و شقيقه و درد سر بارد و سبات و دوار و سدر و اختلاج و استرخا و فالج و لقوه و نسيان و تقويت باصره و حدت آن و منع نزول آب در چشم و درد گوش و ضيق النفس و سرفه كهنه و ربو و خشونت سينه و تقويت حلق و قى الدم و تقويت معده و هاضمه و گواريدن طعام و دفع ايستادن آن بر سر معده و يرقان و استسقا و صلابت طحال و مغص و وجع مفاصل و عرق النساء و تفتيت حصات مثانه و عسر البول و ادرار حيض و اسقاط جنين و قروح باطنى و اوجاع اعصاب و داء الثعلب و جذام و تنقيه اعضاء از اخلاط غليظه لزجه نافع جهت آنكه جالى و مفتح و ملطف كيموسات غليظه و جاذب فضول از عمق بدن و ملطف و محلل و مسهل اخلاط غليظه است خصوصاً مشوى آن كه با شش مقدار آن نمك و قدرى روغن سرشته و يك مثقال و نيم آن را ناشتا بخورند اسهال نيكو مىفرمايد و امراض مذكوره را مفيد . * امراض الرأس * خوردن يك مثقال مشوى آن به تنهايى و يا با شراب عسلى و يا با عسل جهت دوار و سدر و صرع و ماليخوليا و استرخا و فالج و لقوه نافع و ضماد نرم ساييده آن بر سر صاحب ليثرغس به تنهايى و يا با خل خمر و يا مثلث و همچنين ضماد آن بر ساقين و فخذين او و ساقين صاحب سبات باعث جذب مواد و افاقه و تنبه اوست و ضماد ساييده به آتش گرم كرده آن ، آن مقدار كه لذع و حدت آن كم گردد به تنهايى و يا با اندك خطمى و قدر قليلى افسنتين و صبر و مرمكى و مصطكى اجزاى متساوى يا غير متساوى به قدر حاجت و ليكن بايد كه اسقيل به وزن مجموع باشد بر سر صاحب نسيان و بر ساقين و قدمين و يا فخذين و يا ركبتين او بعد از تيغ زدن بر ساقين او و گذاشتن محجمه بر ساقين و قدمين و ركبتين او به تنهايى يا با صعتر فارسى و مويزج از هر يك ده درم و برگ خردل يك دسته كوچكى همه را يك جا نرم ساييده و با روغن ياسمين يا روغن غار در هاون به دسته بسايند تا چون مرهم شود و بر