بماند و بايد كه در سله بيد يا نخل متخلخل گذاشته بياويزند زيرا كه موش را محبت بسيار با شحم آن است اگر آن را آويزان نكنند به قسمى كه موش خود را به آن نتواند رسانيد و از گرد و غبار هم محفوظ ماند و الا موش خود را رسانيده تمام شحم آن را مىخورد و همچنان كه قوىترين گوشتهاى اعضاى آن در تقويت باه كمرگاه و ناف و منبت دنباله و گرده و خصيه آن است و همچنين نمك آن موضع قوىترين نمك مواضع ديگر است . مؤلف نيز در مرشدآباد در سنه يك هزار و يكصد و پنجاه و يك در زمان نواب شجاع الدوله صوبه دار بنگاله در خدمت عم عاليقدر خود سيد حكيم على نقى خان مخاطب به علوى خان ثانى قدس سره مشاهده نموده كه از تپره صيد كرده آورده بودند طول آن تخميناً دو ذرع عرض آن نيم ذرع و دست و پاى آن كوتاه و ناخنهاى آن بلند و رنگ آن اغبر و بر پوست آن مانند فلس چيزى نمودار بدون آنكه از آن فلسى جدا گردد و قبل از اين نيز شنيده شده كه آورده بودند و بعد از آن نيز و در اسلامآباد نيز شنيده شده كه مىشود و به هم مىرسد و ليكن از كسانى كه لحم و نمك آن را استعمال نمودند خواص چندانى مسموع نگرديد . طبيعت آن : تازه غير نمك سود آن گرم و تر در دويّم و بعضى تر در اول گفتهاند و نمك سود آن گرم در سيّم و خشك در اول و كهنه آن در دويّم .
افعال و خواص و منافع آن : خوردن گوشت آن جهت فالج و لقوه و رعشه و خدر و كزاز و نقرس و اوجاع مفاصل و امراض بارده اعصاب و تسخين بدن و تقويت باه مفيد و در امر باه و آوردن نعوظ و ادرار منى به حدى مبالغه نمودهاند كه شايد به هلاكت رساند خصوص كه با عسل و يا با طبيخ عدس و شراب و نبيذ زبيب و زرده تخم مرغ نيمبرشت و يا جلاب كه معين فعل آنند تناول نمايند و به تخصيص گوشت مواضع مذكوره و پيه و ذكر آن و شايد در بلدان حاره يابسه و بعضى امزجه چنين باشد و در بلادى كه هواى آن حار و رطب است اثر آن ضعيف بود خصوص آنچه در بلاد هند و بنگاله تكون يابد به سبب كثرت رطوبت و مملح آن را چون بكوبند و به زرده تخم مرغ نيمبرشت يا تخم جرجير ساييده پاشيده بخورند و همچنين نمك آن را خصوص نمك پيه و سرّه آن با دارچينى سوده و به زرده تخم مرغ پاشيده جهت تقويت باه عظيم الفعل زياده از گوشت و پيه آن . مهريارس گويد طلاى خون آن با هليلج و املج تغيير رنگ وضح و برص مىكند و گفتهاند كه سقنقور انسان را مىگزد و طلب آب مىكند اگر آب يافت در آب مىرود و اگر نيافت بول مىكند و در بول خود مىغلطد و چون چنين كرد در ساعت انسان مىميرد و اگر انسان سبقت كرد و در آب فرو رفت قبل از رفتن آن و يا در بول خود غلطيدن سقنقور بر پشت افتاده مىميرد و انسان صحت مىيابد و اين خاصيتى است عجيب بر تقدير صحت آن .
مقدار شربت آن : از يك مثقال تا سه مثقال به حسب مزاج و سن و فصل و بلد و موافق امزجه بارده رطبه .
مضر امزجه حاره يابسه خصوصاً كه بىمصلح استعمال نمايند و اسحاق گفته مضر است به سر و مصلح آن عسل .
بدل آن : سمكه صيدا و قضيب خشك گاو كوهى و جمعى گفتهاند خصية الثعلب است و اصلى ندارد و جوارش اسقنقور و معجون آن در قرابادين ذكر يافت .
اسقورديون
به ضم همزه و سكون سين مهمله و ضم قاف و سكون واو و راى مهمله و كسر دال مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون و آن را سقورديون به حذف همزه نيز گويند لغت يونانى است به معنى ثوم الحيه و معروف به ثوم الكلب و سير صحرايى است كه به فارسى موسير نامند .
ماهيت آن : دو صنف مىباشد صنف اول كوچك و بىدانه و پوست آن از آن جدا نمىشود و طعم آن تلخ و قابض و لذاع و آن را اسقورديون جبلى و مصرى و كراث برى نامند و برگ آن ريزه و اغبر و كم عرضتر از سير بستانى و گل آن مايل به سرخى و ساق آن دراز و منبت آن صحراها و بالاى كوهها و صنف دويّم مانند سير بستانى به حسب شكل و برگ و يك دانه و طعم آن تندتر و لطيفتر و با عطريت و حكيم مير محمد مومن گفته كه صنف دويّم آن مركب از دو دانه و بزرگ ساق و گل آن سفيد است .
طبيعت آن : در آخر سيّم گرم و خشك و با قوّت ترياقيه .
افعال و خواص و منافع آن : محلل و جالى و مدر بول و حيض و ترياق زهرها و در جميع افعال قوىتر از سير بستانى و ان شاء الله تعالى در حرف الثاء در ثوم مشروحاً مذكور خواهد شد .
مقدار شربت آن : تا دو درهم
بدل آن : ثوم الذكر و گويند عنصل و مخلل آن در افعال مذكوره بهتر و ضيق النفس و امراض طحال و استسقا را نافع و تخم آن بغايت مبهى مبرود المزاج است .
اسقولوقندريون
به ضم همزه و سكون سين مهمله و ضم قاف و سكون واو و ضم لام و سكون واو و فتح قاف و سكون نون و فتح دال مهمله و سكون راى مهمله و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون لغت يونانى است به معنى مزيل الصّفا و به معنى كاوى السپرز نيز گفتهاند به جهت آنكه گدازنده و زايل كننده سپرز است و اهل