فارسى شوربا نامند از جمله اغديه است .
ماهيت آن : مرقى است كه از گوشت بچه مرغ و بزغاله و حلان و غير اينها از گوشتهاى خفيفه لطيفه و بقول و حبوب و غير آن مانند اسفاناخ و كدو و ماش مقشر و جو مقشر و امثال اينها كه طعمى غالب نداشته باشد و ادويه حاره مناسبه ترتيب دهند .
طبيعت آن : در دويّم گرم و تر .
افعال و خواص و منافع آن : لطيف و مرطب صالح الكيموس و نافع از براى اكثر امراض سر مانند سرسام حار و ماليخوليا و جنون سوداوى و سبات و سهر و نسيان و سكته و فالج و لقوه و استرخا و اختلاط ذهن و رعونت و حمق و بلادت و بلاهت و امراض صدر مانند سعال و ضيق النفس و گرفتگى آواز و امراض سوداوى مانند جذام و سوداوى مزاجان را نافع .
صنعت آن : بگيرند گوشت بزغاله و يا مرغ بچه يا طيور خفيفه از هر كدام كه مناسب باشد و ميسر آيد و پارچه پارچه كرده در آب جوش دهند و كف آن را بگيرند و طبخ دهند پس در آن از حبوب و بقول آنچه مناسب باشد ريزه ريزه كرده و مقشر نموده داخل كرده بپزند تا پخته گردد پس چيزى از توابل حاره مناسبه و گشنيز و مصطكى در آن ريخته سرش را بند كنند تا نضج يابد پس فرود آورده بكشند و بخورند به تنهايى و يا به قدرى چلاو و اگر قدرى قليل برنج در وقت طبخ داخل نمايند بد نيست بلكه بهتر است و گرماگرم با قاشق خوردن آن به نحوى كه بخار آن به سر و گردن برسد از براى اصحاب زكام و سعال بسيار نافع است و تفصيل خواص و صنعت آن در قرابادين ذكر يافت .
اسقنقور
به كسر اول و سكون سين مهمله و فتح قاف و سكون نون و ضم قاف و سكون واو و راى مهمله و آن را سقنقور بدون الف و سقنقس نيز و به عربى بعضى گويند ورل مايى است و تحقيق آن است كه غير ورل است و ورل مايى را به هندى پانى كى كوى و سقنقور را سمهور و به هندى بن رهو نيز نامند .
ماهيت آن : حيوانى است از بزمچه بزرگتر و با دست و پا . شيخ الرييس نوشته كه آن ورل مايى است كه از نيل مصر صيد مىنمايند و نوشته كه گويند كه از نسل تمساح است كه در بيرون آب بر خشكى بچه دهد و نشو و نما در خشكى يابد و صاحب شفاء الاسقام نوشته حيوانى است بسيار شبيه به ورل و يافته مىشود در رملهاى اطراف نيل مصر و مىشكافد رمل را و داخل آب نيل مىشود و نوشته كه بعضى گفتهاند كه از نسل تمساح است و فرق ميان او و ميان ورل آن است كه ورل در صحراها مىباشد و اسقنقور در شطوط نيل رملى و قريب بدان . پوست ورل صلبتر و خشنتر از پوست سقنقور است و غذاى ورل اشياى برى است و سقنقور هم حيوانات برى مانند عضايات و هم ماهى دريا مىخورد و گويند از نسل تمساح است كه نهنگ باشد بر لب رود نيل بيضه مىگذارد و بچه مىآورد آنچه در آب مىرود نهنگ مىشود و آنچه در ريگ مىماند سقنقور و آن غير ورل است زيرا كه سقنقور چنانچه ذكر يافت در نيل و نزديك آن مىباشد و ورل در بيابانها و سر سقنقور باريك كشيده و رنگ آن ابلق از سبزى و زردى و سياهى و سفيدى . پوست آن املس و بعضى گويند فلسدار است و سر ورل پهن و رنگ آن ابلق از زردى و سرخى و پوست آن خشن و درشت و بىفلس و ابن جميع گفته كه مشاهده كردم من در روده آن بعد از صيد و شكافتن آن عضايات متغير نشده و هضم نيافته و توليد آن مثل توليد حيوانات ديگر از نر و ماده است و نر آن را دو خصيه مانند خصيه خروس در خلقت و مقدار در جوف كمرگاه آن و ماده آن را دو فرج است و تخم مىگذارد زياده از بيست عدد و دفن مىكند آن را در رمل و تكميل تام مىيابد به حرارت رمل گرم شده از تابش آفتاب و صاحب جامع گفته سقنقور حقيقت آن چيزى است كه ابن جمع ذكر كرده و در عصر ما يافت نمىشود در ديار مصر مگر در بلاد قيوم و از آنجا به قاهره مىبرند و اكثر صيدان در ايام زمستان در چله مىشود كه از شدت سردى از آب گريخته به خشكى مىآيد پس بر وى ظفر مىيابند و مىگيرند و بعضى گفتهاند كه گاه يافت مىشود سقنقور در مواضع چند از بلاد هند و حبش و درياى قلزم و ابو القاسم عبد الرحمن تميمى گفته كه مشاهده كردم در بلاد مشرق حيوان بحرى مسمى به سقنقور و آن حيوانى طولانى بود سواى دنباله به قدر دو ذراع و عرض او كمتر از نيم ذراع و رنگ او زرد ، مستعمل گوشت حوالى شكم و ناف و دم نر آنست كه قوى و لحيم است و گوشت غير مملح آن مدتى مىماند و من گوشت آن را مدتى با خود داشتم از معدن آن تا به اصفهان و متغير نشده بود و اهل آن بلاد گوشت آن را با حموضات مانند سركه و امثال آن به سبب شدت حرارت آن استعمال مىنمايند و آن بسيار مقوى باه است به حدى كه ساكن نمىگردد مگر به خوردن كاهو و عدس و وقت صيد آن فصل ربيع كه هنگام تهيج و سفاد آن است و بايد كه قبل از سفاد صيد نمايند و بايد كه نر باشد زيرا كه ماده آن را قوّت كم است و همان روز كه صيد نمودند ذبح نمايند و الا پيه آن گداخته و گوشت آن لاغر و ضعيف مىگردد قوّت آن ، پس سر و دست و پاى آن را بيندازند و قدرى از دم آن و از بيخ نبرند كه قوّت بسيار در دم آن است و در ذكر آن پس شكم آن را به طول بشكافند و آنچه در جوف آن است سواى گرده و خصيه و پيه آن برآورند و پاك كرده به نمك انباشته موضع شق را دوخته معكوس در سايه در موضع معتدل الهوا بياويزند تا نيكو خشك گردد و از فساد محفوظ