مزاجى با حرارت عارضى حادث از غضب يا خوف مجتمع گشته باعث انغمار و ضعف آن مىگردد و از اين جهت باز نر بسيار پرواز نمىتواند كرد و صيد چنانچه ماده آن مىكند نمىتواند نمود و نيز شير نر آن جلدى و جلادتى كه شير ماده دارد ندارد .
افعال و خواص و منافع آن : صرع و فالج و استرخا و لقوه و اختلاج و ارتعاش اغذيه متخذ از گوشت آن خصوصاً كباب و مشويات مبزره به ابازير حاره مقويه مانند دارچينى و فلفل و صعتر و خردل و تخم شبت كه ترش كرده باشند اينها را به مرى نافعاند از براى فالج و لقوه و استرخا و خدر و ارتعاش و امراض بارده و علل اعصاب و اوجاع مفاصل و سلس البول و بول در فراش و همچنين قلاياى آن و مولد خون غليظ و غليظتر از گوشت گاو نر و گاوميش و اگر سرفه باشد بىترشى و چون قدرى قليلى از انفحه آن به طفل بخورانند ايمن مىگردد از احداث صرع كه آن را ام الصبيان نامند و فزع در خواب و ليكن بايد كه شير در معده او نباشد زيرا كه موجب انجماد آن مىگردد و همچنين خورانيدن آن با مسكه گاو يا با روغن گاو يا سركه انگورى يا با عسل مصفى مخلول به خل خرما نافع است از براى صرع و چون يك درم انفحه آن را با يك درم شب يمانى سوخته با آب طبيخ بابونه و سداب چند روز بياشامند خون بسته را گشايد و آشاميدن و حمول آن به تنهايى بعد از طهر سه روز هر روز نيم مثقال مانع حمل زنان است و آشاميدن دو مثقال آن جهت رفع سيلان رطوبات رحم و شكم نافع و سه قيراط آن با شراب جهت رفع تب ربع مجرب شمردهاند و آشاميدن يك درم آن با آب نخود از براى احتباس بول به سبب انجماد خون در مثانه و از يك قيراط تا نيم مثقال با سركه انگورى جهت صرع و تحليل شير منجمد در معده و گزيدن افعى و ادويه قتاله و بالجمله فادزهر جميع سموم است و زهره آن را تاثير بر عكس پنيرمايه آنست چون با زيت خلط كرده شود و بلع نمودن گرده گرماگرم آن هنگام ذبح بعد از صيد جهت نفس الانتصاب و كسى كه در حين رفتار سرعت و يا وقت دويدن نفس بسيار زند و يا نفس او يارى نكند نافع گفتهاند و خورانيدن آب مطبوخ جگر آن نيمگرم جهت مرضى كه در پهلوى اطفال در ملك هند و بنگاله عارض مىگردد و آن را دبه نامند مؤثر و چون زهره آن را بنوشند خواب به مرتبهاى بر شارب آن غلبه كند كه تا سركه نخورانند و استنشاق نفرمايند به هوش نيايد و چون با كندر و سداب سرشته حب سازند و بياشامند وقت آشاميدن شراب خواب آورد و چون اراده انتباه و خلاصى از آن نمايند سركه كهنه بياشامند و چون خصيه آن را با نمك تلخ و ورس نمك سود نموده دو دانگ آن را سعوط نمايند لقوه را نافع بود و خوردن آن با روغن سداب جهت اخراج مشيمه آزموده و گويند چون زن فرج آن را پخته بخورد در حال آبستن گردد و همچنين حمول سرگين آن را در اين باب بسيار مؤثر دانستهاند و مغز سر آن را چون بريان نمايند و بخورند رعشه مرضى را مفيد و ماليدن مغز سر آن بر لثه و دندان باعث اعانت بر رويانيدن دندان اطفال مىگردد و چون با سركه و روغن زيت بجوشانند و بر بدن بمالند حشرات الارض از آن شخص بگريزند و نزديك او نيايند و چون هفت روز هر روز دو حبه مغز سر آن را با شير تازه بنوشند منع سفيدى موى مىكند و خاكستر دماغ آن با پيه خرس و ماء العسل و آب پياز عنصل جهت رفع داء الثعلب مفيد و جلوس در طبيخ آن جهت نقرس و مفاصل نافع و ضماد خاكستر استخوان آن محلل خنازير و سرگين آن از نيم درم تا يك درم شرباً جهت سلس البول و بول در فراش و قطور بول آن در چشم جهت حدت باصره و طلاى خون تازه گرم آن جهت رفع كلف و بهق و بثورى كه آب سپيد از آن ترشح كند كه در سر باشد و مسكن دردهاى كهنه و خوردن خون برشته آن جهت قرحه امعا و اسهال و رفع سموم و گويند كه چون بچه تازه زاييده آن را ذبح نمايند و خون آن را در پارچهاى بگيرند و خشك نموده نگاه دارند و عند الحاجت قدرى از آن را با شير مرضعه طفلى كه آن را ام الصبيان حادث شده باشد حل نموده به آن طفل بخورانند باعث رفع مرض آن مىگردد
و طلاى پيه آن مانع انشقاق مو و ريختن آنست و پوشيدن پوست آن مسخن بدن و معدل اخلاط بارده و ادهان آن قاطع بواسير و مانع تاثير برودت در بدن و موى محرق و غير محرق آن حابس خون همه اعضاء .
المضار : محرور المزاج را مضر ، مصلح آن كاسنى و سركه و انار ميخوش و ماست و پختن آن به بخار آب گرم و شبت و خوردن آن با روغن و گفتهاند هيچ لحمى نافع نيست اصحاب وجع مفاصل را مگر لحم ارنب و آهو بره زيرا كه ايشان را تقليل غذا بايد و لحمهاى قليل الفضول و اين هر دو از آن جملهاند و چون مجموع آن را در ظرفى بسوزانند و سه مثقال آن را بياشامند جهت تفتيت سنگ گرده مفيد و چون جوف آن را پاك نموده به دستور بسوزانند و با روغن گل سرخ طلا نمايند جهت رويانيدن موى مؤثر است و گويند نگاه داشتن كعب آن جهت رفع چشم بد مؤثر و نيز گويند تعليق هر دو چشم آن باعث هيبت در نظرها است و دستور احراق و دهن و طبيخ و تغذيه آن در قرابادين ذكر يافت .
ارنب بحرى
به يونانى عشروش و ثلاسيوس و به هندى كاسا نامند .
ماهيت آن : حيوانى است صدفى شكل مايل به سرخى ما بين اجزاى آن چيزى سبز شبيه به برگ اشنان و در سر او سنگ