آب پز نامند و اكثر پلاو را بدين نحو طبخ مىدهند مىباشد مايل به گرمى و ليكن بايد كه قبل از طبخ زمانى آن را با آب بخيسانند و خوب ماليده به چند آب شسته طبخ نمايند و امّا برنجهاى لزج را چون چند مرتبه جوش ندهند و آب غليظ لزج آن را نريزند استعمال آن جايز نيست و بالخاصيه در محرور المزاج احداث حرارت و در مبرود المزاج برودت مىكند و از اين جهت شايد قدما و اكثر متأخرين مرضى را مزوره از برنج نفرمودهاند و مخصوص به اصحا دانستهاند كه در مرضى احداث كيفيت متضاده و در اصحا به كيفيت متوافقه شرط است و يحتمل كه اين مخصوص ارز غير هندى و جيّد باشد زيرا كه بعضى مرضى را برنج هندى موافقتر است از حبوب ديگر و بعضى را نان گندم و در خواص آن و آنكه باعث صحت و مزيد عمر است حديث وارد است و اطباى هند نيز متفقاند در آنكه باعث نوم صالح مىگردد و تفصيل آن در قرابادين ذكر يافت .
افعال و خواص و منافع آن : مولد خلط صالح و خوابهاى نيكو و رافع تشنگى و مسكن لذع اخلاط مرارى و اسهال صفراوى و مسمن بدن و مولد منى و زحير و سحج و قروح امعا و اسهال دموى و اختناق رحم و امراض گرده و مثانه را نافع و مصلح حال بدن و نيكو كننده رنگ رخسار و خوردن آن با شير و شكر كثير الغذا و مبهى و مسمن بدن و مولد منى و با دوغ تازه و سماق مسكن حرارت و تشنگى و غثيان و حبس اسهال صفراوى و با شير بز جهت زحير و با پيه گرده بز و روغن بادام شيرين يا فندق جهت مغص و سحج و اكثار آن مصلح حال بدن و نيكويى رنگ رخسار و مولد خلط صالح و باعث ديدن خوابهاى خوب نيكو است . از براى اصحاب سل خصوص كه با شير الاغ پخته باشند هنگامى كه حمّى عفنى نباشد جهت آنكه پاك مىگرداند قروح را و گوشت صالح مىروياند و همچنين با پايچه بزغاله پخته آن و عصيده آن بول الدم را نافع امّا بعد نقاى قاروره از خون و قبل از نقاى اغذيه قابضه حامضه مانند سماقيه و آب شيرين كرده آن به ترنجبين و حقنه با آب مغسول آن جهت سحج و قرحه امعا نافع و آشاميدن آرد پخته آن با پيه گرده بز كه نيكو طبخ يافته باشد جهت افراط اسهال مرضى خصوص كه بريان كرده باشند آن را و جهت اسهال دوالى و سحج و قروح امعا بغايت نافع و گويند چون برنج را بريان كنند كه سرخ تيره شود و سياه نگردد و نسوزد و مقدار ده پانزده مثقال آن را در چهل پنجاه مثقال آب همان قسم درست شب بخيسانند و صبح آب صافى آن را بياشامند جهت رفع كرم معده و غثيان كه از رطوبت و حرارت باشد نافع و آشاميدن آب نقوع سوخته آن مسكن عطش مفرط حادث از هيضه و غيرها و چون برنج سفيد را در آب بخيسانند و آب صاف آن را بياشامند جهت حبس اسهال و هيضه مفيد و ساييده آن با گياهى كه به هندى پونده و دوب نامند كه بر زمين مفروش و برگهاى آن باريك و در شاخهاى آن گرهها مىباشد و به فارسى مرغ نامند و با اندك نبات سفيد و قدرى آب خالص شيره گرفته بياشامند نفث الدم را مفيد است و آشاميدن آب مطبوخ آن مانند ماء الشعير كه به هندى پيچ نامند مسكن لذع اخلاط مرارى معده و امعا و با شير تازه بالمناصفه ده روز خوردن جهت توليد منى مجرب و سعوط گرد برنج كه در حين كوبيدن به هم مىرسد قاطع رعاف است و اغتسال بدان جهت جلاى اوساخ از بدن و طلاى آن با ترمس جهت رفع كلف و آثار جلد مفيد و همچنين با آب خربزه و ضماد آن با پيه گرده بز جهت گشودن دمل و ذرور آن جهت جراحات تازه و چون جواهر را خصوص مرواريد با آب مطبوخ برنج و يا آب نخاله غير مطبوخ آن بشويند چرك آن را زايل سازد و جلا دهد و همچنين چون آرد بسيار نرم آن را با آب بمالند و خشك نموده با آب بشويند و همچنين چند مرتبه تكرار نمايند بسيار صاف و جلا يابد .
المضار : آشاميدن آب مطبوخ شلتوك كه به فارسى شالى و به هندى دهان نامند و پوست شلتوك كه بسيار نرم صلايه كرده باشند از سموم است و گويند كه يك مثقال آن كشنده است و برنج مولد قولنج و سده و مؤلف تذكره مكرب و مصدع مىداند مصلح آن خيسانيدن آن است در آب نخاله گندم و خوردن آن با شيرينى و چون در آب قرطم بجوشانند رفع سده آن مىكند .
بدل آن : آرد جو مغسول است و برنج بريان و حلويات و اطعمه مصنوع از آن در قرابادين ذكر يافت .
ارز
به ضم اول و سكون راى مهمله و زاى معجمه .
ماهيت آن : درخت صنوبر بىبار است و زفت رطب از آن حاصل مىشود منبت آن زمين عرب .
طبيعت آن : گرم و خشك است .
ارضه
به فتح اول و راى مهمله و ضاد معجمه و ها در آخر به هندى ديمك نامند .
ماهيت آن : كرمهايى است بسيار ريزه سفيد سر و دهن آنها اندك صلب و تنه آنها نرم و پر از رطوبت لزجى ، چوب و درخت و كاغذ و كتاب و لباس و فرش و از اين قبيل آنچه را بيابند مىخورند و هر چه را كه بخورند اطراف آن گل آلود مىباشد و چون خشك شود اندك صلب مىگردد و شايد تمام لعاب دهن آنها و آنچه را مىخورند همه گل مىگردد و به اندك زمانى فاسد و فانى مىگردانند خصوص كتاب و فرش و لباس را و