تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
تدبيرش آنست كه بياورند جگر بچه گوسفند يا بزغاله و قطعه قطعه نموده خام ببلعند و چون سه ساعت كامل از آن بگذرد دو درم خربق اسود كه به هندى كتكى نامند خوب نرم سوده با آب نيم گرم به قدر يك كاسه بخورند و قى كنند و اگر زود قى نيايد شاخه درخت بيد انجير در حلق كنند تا قى آيد و موى شير با قطعه‌هاى جگر بيرون خواهد آمد و يا آنكه ماهى روبيان كه به هندى جهينكا نامند با تار ريسمانى بسته خام ببلعند و دو سه ساعت صبر نموده تارچه ماهى را بكشند موها بدان چسبيده بيرون خواهد آمد پس بيخ گياه سفيد مرز كه به هندى چولايى نامند با آب شسته برنج سوده بياشامند و اگر شير كسى را بگزد خواه به دندان و يا به ناخن براى آنكه دندان و ناخن از سباع هر دو سمى مىباشد اذيت مىرساند بايد كه زراوند و ايرسا و عسل در هم سرشته بر آن ضماد نمايند پس با سركه بشويند در آن مرهم متخذ از قشور نحاس و زنجار و خبث الفضه و موم و زيت گذارند .

اسد العدس

ماهيت آن : شبيه به گياه عدس و نوعى از طراثيث دانسته‌اند برگ آن مزغب و با لزوجت و ساق آن باريك مانند ريسمان اغبر مايل به سرخى و گل آن سفيد و زرد شبيه به گل لبلاب و بسيار از آن كوچكتر و بيخ آن مانند گزر و بسيار كوچك و بر گياهى كه در حوالى آن به هم مىرسد مىپيچد و آن را فاسد مىسازد و لهذا آن را هالوك نامند . طبيعت آن : در دويّم گرم و با قوّت بارده و در سيّم خشك . افعال و خواص و منافع آن : محلل بلغم و سوداى غير محترق و مدر بول و مفتت حصات و آشاميدن آن با سكنجبين جهت يرقان و با آب كرفس جهت حصات و چون با سركه مداومت به خوردن آن نمايند پخته يا خام آن باعث لاغرى بدن فربه مىشود و اصلًا مضرتى نمىرساند و چون با گوشت طبخ نمايند گوشت را زود مهرّا مىسازد و طلاى آن با سركه جهت نمله و منع زياده شدن آن مفيد . گويند مكرب و مغثى است . مصلح آن بنفشه . مقدار شربت آن : تا پنج درهم . بدل آن : افتيمون و در امر هزال مانند آن صعتر و ربع آن سندروس .

اسرار

به كسر همزه و سكون سين مهمله و فتح راى مهمله و الف و راى مهمله لغت مغربى است . ماهيت آن : شجريست منبت آن آبهاى ايستاده و سواحل درياى حجاز و در ابتداى روييدن يك شاخ به قدر ذرعى شبيه به حى العالم مىباشد و چون محاذى روى آب شود از آن برگ و شكوفه شبيه به مورد ظاهر مىگردد و ثمر آن به مقدار فندقى مستدير و مزغب با اندك بشاعت و حلاوت و عفوصت و طعم برگ آن اندك تلخ . طبيعت آن : مركب القوى و مسخن . افعال و خواص و منافع آن : دلوك و بخور آن جهت درد دندان و آشاميدن آن با شير تازه در محرور و با شراب در مبرود بغايت محرك باه و تازه آن محلل صلابات و مفتح سدد و منعش حرارت غريزى و حابس بخارات . مقدار شربت آن از نيم مثقال تا يك درم . صمغ آن لزج و بعد از خشك شدن شبيه به كندر مىباشد در قوّت و با رطوبت فضليه جهت امراض بارده و دفع رطوبات از مفاصل نافع .

اسرنج

به ضم همزه و سكون سين و فتح راى مهملتين و سكون نون و جيم و سرنج بدون همزه نيز آمده و به هندى سيندور گويند . ماهيت آن : چيزى است مصنوع از قلعى و سفيداب سوخته شبيه به شنجرف اندك سوده و كمرنگ‌تر از آن يعنى سرخ شكفته اندك مايل به زردى و صنعت آن را طرق بسيار است از آن جمله آن است كه بگيرند سفيدآب قلعى يا قلعى و سرب را و در تابه سفالى كرده بر روى كوره آتش نى و خاشاك گذارند و قدرى نمك بر آن بپاشند و با كفچه آهنى بر هم زنند تا سرخ گردد و هر چند آتش بيشتر دهند سرخ‌تر گردد پس در ديگى كرده بر روى كوره گذارند و آتش بر اطراف آن برافروزند تا سوخته و بغايت رنگين گردد . طبيعت آن : سردى آن كمتر از اسفيداج كه سفيداب نامند و خشكى آن زياده از آن . افعال و خواص آن : محلل و جالى و منقى زخمها و منبت لحم . طلاى آن با روغن گل سرخ يا روغن زيتون جهت رويانيدن گوشت و دفع ورم زخمها و تنقيه چرك و بردن گوشت زايد و مرده و قطع بدبويى آن و جهت سيلان خون و سوختگى آتش و حقنه آن با پيه و آب برگ بارتنگ جهت قرحه امعا و ذرور نرم سوده آن بر قوبا بعد از ماليدن آب برگ نيم مقرح و تكرار آن باعث زوال آنست و اسرنج از سموم قتاله است مداواى كسى كه آن را خورده باشد قريب است به مداواى اسفيداج و ان شاء الله تعالى در اسفيداج خواهد آمد و مرهم آن در قرابادين ذكر يافت .

اسروزع

به فتح همزه و سكون سين و ضم راى مهملتين و سكون واو و فتح