تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
تخم آن را به هندى پيل بدون واو گويند . ماهيت آن : بدان كه آن برى و جبلى مىباشد برى آن درختى است شبيه به درخت انار و برگ آن عريض و بلند و راست و سبز و خرم و انبوه و چوب آن سست و خزان نمىكند و خاردار و بىخار نيز مىباشد و گل آن مايل به سرخى و ثمر آن به قدر بطم و خوشه‌دار مانند انگور و در خامى اندك تلخ و با عفوصت بسيار و سبز و در آخر بعد رسيدن بعضى سرخ و بعضى سفيد و بعضى بنفش مىگردد پس سياه و با اندك حلاوت و تلخى و عفوصت و حرافت و تخم آن ريزه و ثمر آن به مقدار نخودى و خوشه ثمر آن كوچك آن مقدار كه در قبضه دست آيد و منبت آن اكثر بلاد اقليم اول و دويّم و وادىها و صحراها است و در بلاد هند و دكهن و بنادر گرمسيرات ايران نيز مىباشد و جبلى آن كمتر از صحرايى و با خارهاى متفرق و خوشه ثمر آن بزرگتر از برى آن مقدار كه در دو كف دست آيد و دانه‌هاى آن ريزه‌تر و بىتخم و به دستور در آخر سياه و اندك شيرين و عفص و با حرافت مىباشد و در بعضى بلاد شيرين‌تر و بزرگتر و با تخم بسيار تلخى مىشود و مانند انگور آن را در بازار مىفروشند و بعضى مردم آن را مىخورند . طبيعت آن : بغدادى گفته كه درخت آن يابس است و ثمر آن در حرارت و يبوست معتدل و انطاكى در دويّم گرم و در سيّم خشك و حكيم مير محمد مومن در اول گرم و در آخر دويّم خشك دانسته . افعال و خواص و منافع آن : جالى و محلل و مقطع و مفتح سده و جهت رفع رطوبات لزجه و رياح غليظه و منع نزلات و تقويت معده و رفع اسهال و تحليل ورم رحم و بواسير و عسر البول و تنقيه مثانه و سعفه و ماشرا و نمله و تسكين اوجاع و تقويت لثه نافع . ضماد برگ آن محلل و مانع نزلات و ماشرا و نمله و ضماد مطبوخ ثمر آن در روغن زيتون جهت تسكين اوجاع و تحليل ورم رحم و بواسير و سعفه مفيد و آشاميدن طبيخ ثمر آن جهت عسر البول و تنقيه مثانه و تقويت معده و رفع اسهال و به دستور تخم آن در تقويت معده و رفع اسهال و مسواك به چوب آن جالى دندان و مقوى لثه و اكثار آن مورث جوشش لهات و شرب آن باعث سحج ، مصلح آن كثيرا . مقدار شربت : از طبيخ آن تا نيم رطل و از تخم آن سه درهم . بدل آن : صندل است . صاحب دستور الاطباء و ديگران گفته‌اند برگ آن جهت جرب و جذام و بواسير و فساد خون نافع . ثمر آن را به هندى چال نامند تلخ و مسهل و دافع فساد بلغم و صفرا است و جهت سوزش اعضاء و استسقا و اورام و جذام و حميات حاره و ديدان و حب القرع نافع .

اربع و اربعين

به فارسى هزارپا و به هندى كنكهجوره نامند . ماهيت آن : حيوانى است از جمله حشرات باريك و بلند به طول يك انگشت تا به يك شبر بعضى اندك قوى و بعضى باريك و تنه آن گره دار مانند ريسمان كه در آن گره‌هاى بسيار متصل بهم باشد و بر سر آن دو شاخ باريك و دم آن اندك باريك دو زبانه و از هر جانبى از نزديك سر تا دم آن بيست و دو پاى ريزه باريك و گاه راه مىرود و گاه برمىگردد و به دهن مىگزد و به هر عضوى كه رسيد پاهاى خود را در عضو فرو مىبرد كه به دشوارى از آن جدا توان نمود و پاهاى آن خالى از سميتى نيست و هر عضوى را كه گزيد اندك سوزش مىكند پس تسكين مىيابد و از گزيدن انواع بسيار سمى ردى آن وجع شديد و تنگى سينه عارض مىگردد . ترياق آن كوبيده هزارپايى كه گزيده است بر موضع گزيدگى خود بستن و خورانيدن زراوند طويل و جنطيانا و پوست بيخ كبر و آرد كرسنه اجزاء مساوى با ماء العسل و يا با شراب و زهرة الخثى است طلاءً و نمك با سركه نيز و روغن گاو و يا گوسفند گرم كرده و ماليدن گل مولسرى ساييده هر يك به تنهايى كافى است و اگر در گوش رود زيرا كه نوع باريك آن اكثر در گوش مىرود روغن را گرم نموده در گوش بريزند و اگر نباشد سركه و نمك را و بعد مردن اگر به نظر آيد منقاشى گرفته بيرون آورند و الا سر را كج به طرفى كه در آن گوش رفته است نموده دست را در گوش گرفته گوش و سر را حركت دهند تا بر آيد و اگر در آب افتد و بميرد و آن را استعمال نمايند از استعمال آن ورم و خارش و اندك سوزشى در عضو بهم رسد تدبير آن نيز ماليدن اشياى مذكوره است و چون روغن گرم كرده بر آن ريزند مىميرد و گره‌هاى اعضاى آن از هم جدا مىگردد و مىپاشد . حكايت : شخصى را وجعى از ورك تا انگشتان پا بهم رسيده بود و روز بروز در تزايد بود از اتفاقات شب سيّم يا چهارم در بين خواب زانوى آن را هزارپاى گزيد و آن شخص اندك وجعى احساس كرد . صبح آن وجع مطلق نبود مگر اندك وجعى در موضع گزيده آن آن هم به ماليدن روغن گرم زايل گشت و صحت يافت .

ارتكان

به كسر همزه و سكون راى مهمله و كسر تاى مثناة فوقانيه و فتح كاف و نون و آن را ارتكن نيز نامند لغت فارسى است به يونانى اجرا گويند . ماهيت آن : سنگريزه‌هايى است سبك زرد رنگ و سرخ رنگ كه چون بسوزانند سرخ گردد و بهترين آن سبك زرد رنگ بىسنگ‌ريزه و مستعمل محرق مغسول آن است زيرا كه محرق آن