تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
لسن : سير ، ثوم ، لهسن . لسوطره : سپستان ( ف ) ، دباكه ، لهسوطره ( ه ) ، دبق ( ع ) . لفاح : اسم عربى است و به فارسى شابيزك گويند و آن ثمر يبروج است و بيخ لفاح عبارت از يبروج سريانى است و مذكور خواهد شد . ( تحفه ) لقوه : علتى است كه اندر عضله‌هاى چشم و روى افتد ، چشم و ابرو و لب و پوست پيشانى از نهاد طبيعت برگردد . ( فرهنگ مير ) لهسن : لسن ، سير ، ثوم . مازو : عفص : شيرهء گياهى با طعم گس و قابضى قوى . ماميران : قسمى از زردچوبه است و شاخه‌هاى نبات او از زمين مرتفع و برگش شبيه به لبلاب و مايل به استداره و سفيد مايل به زردى و با لزوجت و بيخ او پر شعبه و كوچك و گره‌دار و غير مستقيم و در گره‌هاى او ريشه‌هاى باريكى شبيه به موى وجود دارد و منبتش نزديك آبهاست و هندى او زرد مايل به سياهى و چينى آن زرد و زبونتر از هندى و غير هندى و چينى ، مايل به سبزى مىباشد و تخمش شبيه به كنجد است . ( تحفه ) مجيطه : مجيطهه ، روناس ، فوّه ، فوه الصبغ ، روين . فوه : به فارسى روناس نامند ، بيخى است سرخ ، و مستعمل صبّاغان و فوه الصّبغ نامند ، برّى و بستانى مىباشد و ثمر او مدوّر و بعد از رسيدن سياه مىشود . ( تحفه ) محرّق : هر چه به قوّهء نافذه تحليل اجزاء لطيفه و رطبه كرده و احداث رماديه نمايد مثل فرفيون . محرق : آنچه در سوختن به حدّ رماديه نرسد . ( تحفه ) مر : بول ، مرمكى . مرزنجوش : معرّب از مرزنگوش فارسى و غير آذان الفأر است ، چه اصلَاً برگ او شبيه به گوش موش نيست و از جملهء رياحين خوشبو است و