لسن : سير ، ثوم ، لهسن .
لسوطره : سپستان ( ف ) ، دباكه ، لهسوطره ( ه ) ، دبق ( ع ) .
لفاح : اسم عربى است و به فارسى شابيزك گويند و آن ثمر يبروج است و بيخ لفاح عبارت از يبروج سريانى است و مذكور خواهد شد . ( تحفه )
لقوه : علتى است كه اندر عضلههاى چشم و روى افتد ، چشم و ابرو و لب و پوست پيشانى از نهاد طبيعت برگردد . ( فرهنگ مير )
لهسن : لسن ، سير ، ثوم .
مازو : عفص : شيرهء گياهى با طعم گس و قابضى قوى .
ماميران : قسمى از زردچوبه است و شاخههاى نبات او از زمين مرتفع و برگش شبيه به لبلاب و مايل به استداره و سفيد مايل به زردى و با لزوجت و بيخ او پر شعبه و كوچك و گرهدار و غير مستقيم و در گرههاى او ريشههاى باريكى شبيه به موى وجود دارد و منبتش نزديك آبهاست و هندى او زرد مايل به سياهى و چينى آن زرد و زبونتر از هندى و غير هندى و چينى ، مايل به سبزى مىباشد و تخمش شبيه به كنجد است . ( تحفه )
مجيطه : مجيطهه ، روناس ، فوّه ، فوه الصبغ ، روين .
فوه : به فارسى روناس نامند ، بيخى است سرخ ، و مستعمل صبّاغان و فوه الصّبغ نامند ، برّى و بستانى مىباشد و ثمر او مدوّر و بعد از رسيدن سياه مىشود . ( تحفه )
محرّق : هر چه به قوّهء نافذه تحليل اجزاء لطيفه و رطبه كرده و احداث رماديه نمايد مثل فرفيون .
محرق : آنچه در سوختن به حدّ رماديه نرسد . ( تحفه )
مر : بول ، مرمكى .
مرزنجوش : معرّب از مرزنگوش فارسى و غير آذان الفأر است ، چه اصلَاً برگ او شبيه به گوش موش نيست و از جملهء رياحين خوشبو است و
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 327
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٢٧