مقل : مراد از او صمغ درختيست مانند صمغ درخت كندر و بسيار عظيم و در شحر و عمّان كثير الوجود است و صمغ آن هر چه مايل به سرخى و تلخى باشد مقل ازرق نامند و مايل به زردى را مقل اليهود و مايل به تيرگى و سياهى را صقلى و آنچه از نواحى يمن خيزد بادنجانى مىباشد و او را مقل عربى گويند و بهترين او زرد صاف و برّاق تلخ است كه زود حل شود و در آتش اندازند خوشبو باشد و قوّتش تا بيست سال باقيست . ( تحفه )
مقوّى : هرچه تعديل مزاج و قوام اعضاء به حدّى كند كه قبول ريختن فضول ننموده و ممانعت تواند نمود ، خواه بالخاصيه باشد مثل گل مختوم يا به سبب تعديل مزاج باشد مانند روغن گل سرخ . ( تحفه )
ملطهى : اصل السوس ، بيخ مهك . ( لغات فيروزى )
مندمل : بدخيم ، بدعاقبت .
منقى : پاك كرده شده .
منومات : داروهاى خوابآور .
موميا : به لغت يونانى به معنى حافظ الأجساد و به فارسى موميايى نامند . آب چشمهاى است كه در بلاد فارس مانند قير منجمد مىشود و در بعضى جبال گيلانات و لرستان نيز موجود است و عرق الجبال نيز گويند و آنچه در سواحل درياى مغرب يافت مىشود به خوبى فارس و بلاد ايران نيست و بهترين او سياه برّاق است كه بوى بدى نداشته باشد و ارسطو فرموده كه بهترين او آن است كه چون جگر گوسفند را در گرمى ذبح با ريزهء نى شكسته شقّ كرده و بر آن بمالند التيام يابد . ( تحفه )
ميتهى : شميلز ، حلبه .
ميده : طعام
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 329
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٢٩