نارجيل : نارگيل : او را جوز هندى نامند . درختش مانند درخت خرما و بعد از هفت سال بار ميدهد و تا صد سال عمر مىكند و در او آبى مىباشد مانند شير و لذيذ و چون در اول طلوع ثمر او شاخ آن را و يا ثمر آن را بريده و كوزهاى بر آن نصب كنند آب در آن طرف از يك رطل تا پنج رطل جمع مىشود و آن را سندى نامند و حلاوت او تا يك روز باقى است و در اسكار و تقويت باه و تفريح بهتر از خمر است و بعد از يك روز مانند سركه ترش مىشود و آبى كه از شاخ نارجيل بى بار كه قسم نر اوست به اين قسم گرفته شود طارى نامند و ليف درخت او مدّتها فاسد و مندرس نمىگردد و ظرفى كه از آن ترتيب دهند حيوانات موذى پيرامون مظروف آن نمىگردند . ( تحفه )
نارو : نارو را به عربى عرق مدنى گويند .
ناگرم : وطهه مشك زمين ( ف ) ، سعد كوفى ( ع ) . ( لغات فيروزى )
ناگيسر : نارمشك ( ف ) ، مسك الرمان ( ع ) . ( لغات فيروزى )
نانخواه : اسم فارسى است و زينيان نيز آمده و به عربى كمون ملوكى گويند و نزد بعضى او تخم صعتر جبلى است شبيه به انيسون و از آن كوچكتر و اشقر مايل به زردى و تندبوى و با حرافت و تندى طعم و قوّتش تا چهار سال باقيست . ( تحفه )
نربسى : جدوار ، زدوار ، ماه پروين .
نسوت : تربد ( ع ) . تربد : بيخى است ظاهر سياه و باطن سفيد و مجوّف و منبت او حوالى خراسان و هند و نبات او ساقدار و برگش شبيه به برگ لوبيا و اطراف او محدّد و گلش آسمانجونى و ثمرش مثل لسان العصافير و هرچه اندرونش سياه باشد مثل خربق سمّ است و زرد او نيز بد است و بهترين او سفيد و سبك و صمغ دار است . ( تحفه )
نشف : آب به خود جذب كردن .
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 330
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٣٣٠