تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
سرگين بز بسوزند و بسايند و به روغن كنجد آميخته بمالند سه روز . ديگر كه قروح سر و غيره به كند پوست درخت املى « 1 » و رگ گنده كه در برگ ب رط ه مىباشد برآمده از برگ و آن را به هندى بهطنى گويند جهت مشابهت او بسر پستان اين هر دو به آب سائيده طلا نمايند . ديگر ؛ برگ كطهل « 2 » به روغن چرب كرده گرم نموده از طرف پشت براكوته بندند به شود . ديگر كه آماس را در ابتدا فرو نشاند و در ترايد اگر به كار برند زود پخته گردد و پخته را بگشايد و كشاده را زود به سازد و از استعمال كردنش بالاى آن هر چه اندرون بود ريم و چرك شلبيده بيرون آرد و قرحه خشك شود گوگل و مينپهل هر دو را باريك سائيد و برسته نهاده بگذارند . ديگر كه قرحه را اگر چه ناسور شده باشد به سازد ، برگ كنگهى كه درختيست مشهور بگيرند و بر سر جراحت نهند بدين نوع كه گرداگرد برگ بصمغ ملوت كنند تا بدان محل بچسبد و اگر برگ كنگهى را كوفته بگذارند نيز سود دهد اما به تجربه پيوسته كه برگ او همچنان ثابت گذاشتن اقوى و اسرع النفع است . ديگر كه قروح خبيثه را به سازد و برگ كالا محموده كه درخت مشهورست يك حصه و برگ نيم چهارم حصه يعنى ؛ ربع و نمك سينده اندكى همه را كوفته بر بندند سختى و جراحت همه دفع شود .
هامش
( 1 ) - املى : تمر هندى ( لغات فيروزى ) ( 2 ) - كتهل : اسم هندى رصاص ابيض است . ( تحفه )