باريك كبوتر و آن را به خون كبوتر پر سازند و شب يمانى « 1 » و مازو و سعد و سنبل و سك و مشك ، هر يك ، يك درم ، قرنفل نيم دام ، باريك ساخته ، روده مذكور بدان آلوده در فرج پنهان كنند عند المواصلت هم ضيق معلوم شود و هم خون آيد .
ديگر ؛ بيربهوطى با روغن ستور باريك ساخته سه روز در فرج مالد بغايت تنگ شود .
ديگر كه فرج تنگ كند و سيلان منى كه بى اختيار آيد بند نمايد ، برگ سداب خشك پود نه فنجنكشت « 2 » هر يك سه درم ، كسيلا « 3 » دو درم ، تخم كاهو ، نيلوفر هر يك ، يك درم ، صمغها حل كرده و داروها خشك نموده ، كوفته ، بهم آميزند و شافه ساخته ، بردارند .
دوائى كه ، حيض و نفاس بگشايد و مشميه را بيرون آرد و بچه را فرو اندازد ؛ ادويه كه مشيمه بيرون كند ، تركته هليله بهارنگى كوفته ، بيخته ، با روغن گاو بنوشانند .
ديگر كه حيض بكشايد ، باديان بابرنك يك ، يك طانك بهروزه گجراتى يك دام ، هر سه ، كوفته ، بيخته ، از ابتداى حيض تا سه روز بدهند اين جمله سه خوراك سه روز است .
ديگر ؛ شكر سپيد ، تخم چرچره ، هر يك يك توله ، چونه آب نارسيده يك نيم ماشه ، از ابتداى حيض تا سه روز بخورند جمله سه خوراك است .
هامش
( 1 ) - شب يمانى : شب مادهاى است معدنى شبيه به زاج كه به فارسى زمه گويند و فرقش با زاج اين است كه ترشى آن از زاج كمتر است . ( فرهنگ مير )
( 2 ) - فنجنكشت : فنجنگشت . پنج انگشت . حب الفقد : تخم فنجنگشت است و گويند ثمر بكمون است . ( تحفه )
( 3 ) - كسيلا و كسيله : اسم نبطى چوبى است شبيه به روناس و در او سياهى و سرخى غالب و مانند صمغ و با چسبندگى است و تخمش شبيه به حبّ الرّشاد و گويند پوست درختى است شبيه به سليخهء سياه . ( تحفه )