تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
و بادى به كار نبرند بكر شود . ديگر ؛ پارچه در شيرهء پهلى ، به بول تر كرده باشد و ذكر آن در فصل امساك گذشت قدرى در فرج نهند . ديگر ؛ پوست درخت كيكر جوكوب نمايند و در آب تر نمايند تا دو روز پس بجوشانند چون نصف بماند و بيالايند و در شيشه بدارند و چون حيض آيد در ايام حيض بعد از بول استنجا از همين آب مىكرده باشند و در هر حيض همچنان مينموده باشند تا حيض آينده بكر نمايد . ديگر ؛ اسفنج كه به فارسى ابرمرده گويند پاره بريده گيرند و سه گهطرى پيش از كار بر دارند و عند المعامله بر آرند ضيق و نرمى و گرمى آرد . ديگر ؛ تخم تمر هندى بكوبند و بپزند و اندكى درون افشانند ضيق و گرفتگى تمام آرد . ديگر ؛ ماجوپهل يك دام ، خام در غلوله آرد گرفته بپزد پس بر آورده باريك چون سرمه بسايد و يك ماشه ، مشك اول سائيده نيز آميزد در پارچه باريك بافته مانند نخود پوطلى بندند و بعد از معهود سه روز سه شب پهيم هر يك پوطلى هشت ماشه ، بگيرد و اگر يك هفته صباح و شام بگيرد و بهترست پس نزد شوهر رود چون بكر باشد . ديگر ؛ عفص « 1 » شب سعد فقاح اذ خرورق السوس مساوى نيكو سحق كرده حمول سازند يا مطبوخ نموده در آب نشيند . ديگر ؛ مردارسنگ سرمه آبگينه نرم كوفته ، بيخته ، با شراب تلخ آميزند و
هامش
( 1 ) - عفص : به كسر الفاء ، طعم زمخت كه زبان را درشت سازد و اجزاء او را به سبب برودت به هم آورد و فعل او تبريد و تكثيف و خشونت و ردع است . ( تحفه )