جنگلى به آب فرو برد پاك و پاكيزه گردد .
فصل در تدبير انزال عورت و جز آن هر چه لذت آرد و بدين كار آيد :
اسبند سوختنى باريك آس كنند و با شهد آميزند و بر قضيب مالند و چون خشك شود نزديكى كند .
ديگر ؛ كافور بهيم سينى نيم دام ، سهاگه بريان يك دام ، سهاگه بريان يك دام ، شهد مصفى يك درم ، جمله بهم سرشته بر ذكر مالند و چون خشك شود قربت كنند .
ديگر ؛ لعاب دهن اسپ و سرشف سپيد و خاك پاك يك جا كرده بر قضيب بمالند .
ديگر ؛ نمك سنگ و پيخال كبوتر با شهد آميخته همين عمل كند .
ديگر ؛ دودهى همراه برگ پان با چونه زن را بخوراند .
ديگر ؛ كافور يك حصه چونه دو حصه بهم آميزند و زن را بخورانند فى الفور انزال شود .
ديگر ؛ زهره ماكيان با مردارسنگ آميخته بر ذكر مالند .
ديگر ؛ زهره كنجشك با عسل بمالند .
ديگر سيماب با آب گوبهى « 1 » و برگ تنبول يك جا كرده لهلورى سازد و هر عورتى كه يكى از آن بخورد ، به مجرد خوردن انزال كند .
ديگر ؛ كچور ماده دورتى با شير بز كه تازه باشد خوب صلايه كند
هامش
( 1 ) - گوبهى : كلم رومى ( ف ) . قبنيط ( ع ) . ( لغات فيروزى )