به عده سيماب را در آن اندازند و تا چهار پاس كهرل كنند بعده سيماب از آن برآورده يك نلى چوب گندم كه خوشه بر آن مىچسبد و ابنوبه مانند مىباشد يعنى ؛ ميان تهى ، بيارند و سيماب را در آن نلى اندازند به قدر يكرتى و سر نلى را در سوراخ آلت در آرند و به طرف دوم نلى آتش دهند تا كه سيماب در مجرى برآيد پس بر پاى نشسته يعنى ؛ انكرط و يك پاؤ شير گاو طلبيده قضيب در شير انداخته دم بالا كشد تا كه تمام شير بالا كشيده شود در همان روز قادر خواهد شد و مقدار نلى چهار انگشت باشد .
ديگر كه در تقويت باه اثر تمام دارد و سلطان الدواست : مغز پسته ، مغز بادام مقشر ، مغز چلغوزه « 1 » ، جوزبوا ، هر يك پاؤ سير ، مغز تخم خربزه ، مغز تخم تربز ، هر يك نيم سير ، بيخ لجالوحبه سپيد يعنى ؛ گهونگچى تيجبل قرنفل نشاسته دارچينى ، هر يك نيم پاو ، الايچى خورد چهار دام ، عنبر اشهب سه ماشه ، خمر دوآتشه سواسير ، ادويه را بكوبند و آنچه پختنى است ، بپزند و در خمر دوآتشه بسرشند و به روغن زردهء بيضه مرغ يكصد و بيست حب بندند ، نخست نيم گولى بايد خورد و بعده يك در موسم سرما .
ديگر ؛ هر كه از كار رفته باشد بيارد تخم دهتورهء سياه پانزده پهل ، پوست بيخ كنير سپيد نيم آثار ، اين هر دو را جو كوب نموده يك جا كند و در پارچهء پوطلى بسته و ده آثار شير ماده گاو را در ديگ انداخته چهار پنج جوش خوب دهد و پوطلى را در شير انداخته ماليده باشد بعده پوطلى را برآورده شير را جغرات بسته روغن برآورد و قدرى از آن طلا كند و با سينك ذره از آن با برگ تنبول بخورد به كرم الهى شفا يابد .
هامش
( 1 ) - چلغوزه : حب صنوبر .