خالص كه آن را درپوشد اندازند و در زمين دفن كنند تا يك هفته ، پس برآرند و بدارند و مقدار يك دام ، از گوشت بگيرند و با قدرى شهد كه در آنست بخورند و اگر جهت ضيافت طبع دارچينى آميزند مىشايد و هنگام خوردنش از ترشى و بادى پرهيزند و غذا مرغن و گوشت سازند و اگر در كم از بيست و يك روز مرغ بانگى زند نشان مردن اوست ، همان روز آن را ذبح كنند و به كار برند كه اين نيز مفيد است غايت آنكه اگر تا بست و يك روز بزيد و يك دام ، هرتال تمام بخورد بسيار مفيد باشد و احوط آنست كه سه چهار مرغ را تركيب كنند بدستور مذكور تا شايد يكى از آن در بيست و يك روز بماند و اگر در كم از يك هفته مرغ بميرد به كار نيايد ، زيرا كه اثر او نافذ نمىتواند شد در اين مدت قليل ، مجرب است .
تركيب مرن مودك ، جهت قوت باه و غيره نفع تمام دارد ؛ مشك يك طانك ، عنبر نيم طانك ، زعفران دو نيم طانك ، گلاب يك نيم پاؤ ، عاقرقرحا ، موچرس موصلى سياه و سپيد و به پهلى اسگندر و كوچهر ، اجمود ، هر ، بهى رط ه ، سونتهه ، بلائى كند . كشنيز ، موطهه ، كج ، پيپل ، بنسلوچن ، گجراتى چهال سينبهل كچور ، اناردانه ، زيرهء سياه و سپيد ، بهارنگى كنول گطه سنگمارطه مرچ كايپهل گوكهر و ، فلفل دراز ، تبيرج تج ، فلفل مويه « 1 » ، تاليسر ، تخم كونج ، تخم اط ئنگن « 2 » ، تل « 3 » ، بيخ گلوى تالمكهانا كباب چينى ، اتيس « 4 » ، مصطگى رومى ، اسبند
هامش
( 1 ) - فلفل مويه : بيخ دارفلفل . فلفل مويه را به هندى پيپلامول و پيپلامور نيز نامند . مول و مور به لغت هند اسم بيخ است و پيپل نام دارفلفل ، يعنى ؛ بيخ درخت دارفلفل .
( 2 ) - اطنگن : اوطئنگن . اتنكن . قريض . انجره . انجره : نباتيست برگش پر تشريف و انبوه و با خارهاى بسيار ريز و خارهاى ساقش اظهر و چون ملاصق جلد شود ، باعث حمرت جلد و سوزش و خارش گردد و گلش زرد و تخمش برّاق و نرم و با اندك پهنى و تيره رنگ و از رازيانه كوچكتر و مراد از انجره مطلقاً تخم اوست . ( تحفه ) . تخم اطنگن : تخم انجره : بزرالقريص . ( لغات فيروزى )
( 3 ) - تل : كنجد . ( لغات فيروزى )
( 4 ) - اتيس : لغت هندى است ؛ بيخ گياهى است به طول يك انگشت و كوتاهتر از آن ، اغبر و باطن آن سفيد . ( فرهنگ مير )