چو فارس برو تيز كردى نگاه * برفتى به يك روز يك ساله راه
52
و گر كاروان را شود بسته راه * پذيرد خلل كشور پادشاه
181
دقايقشناس و حقايقپناه * نبودى دمى غافل از كار شاه
276
كه ناگاه از نخوت مال و جاه * بتابد سر از راى و فرمان شاه
181
پى دانهاى رنگ مردم چو كاه * شود ، ز آن بلا و غم عمر كاه
138
قلمزن بود مخزن پادشاه * قلمزن كند تيغزن را نگاه
294
وز آن پست و بالا همين ديد شاه * گهى پشت ماهى ، گهى پست ماه
52
شد از كوشش مركبان سپاه * سيه پشت ماهى و رخسار ماه
95
خون شود دل گر دهد غير تو را در خويش راه * كور بادا ديده گر پيش تو بيند مهر و ماه
41
ز تاريكى و بيم آن تنگ راه * نكرده بدان جا گذر مهر و ماه
89
چو بردارد نقاب از روى ناگاه * نبيند هيچ كس رخسارهء ماه
234
سرير شهريارى را تويى شاه * سپهر كامگارى را تويى ماه
97
پناه ملك بود شاه عادل دانا * به شاه عادل دانا بود خداى پناه
23
گريزان ز درويش ، داراى جاه * به هر گوشه چون مفلس از قرض خواه
143
به دست آور دلم را از ره لطف * گرت بايد زمن كارى به دلخواه
64
عدو را هميشه گريزان پسند * كه گفتند دشمن گريزنده به
95
رخش هستى عاشقان سوخته * غمش خرمن عقل و جان سوخته
24
جهان زو چنان بود آراسته * كه گويى جنان بود پيراسته
122
فلك از طلعتش پر نور گشته * به دورانش جهان معمور گشته
234
به هر جانب درو گلها شكفته * بنفشه بر فراز سبزه خفته
250
در فكرت به روى خود گشاده * عنان اختيار از دست داده
261
به خوبى زان چه كس گويد زياده * نشان از روضهء فردوس داده
36
از شرف طعنه بر هماى زده * هر چه قيد است پشت پاى زده
309
مرغ از آنجا در اضطراب شده * بلك در نيمره كباب شده
88
آن جهان گشتهء ز قيد برى * گرد عالم چو باد گرديده
25
گشته هر جانبى به راحت و رنج * گرم و سرد جهان بسى ديده
25
مگس بودى اميد از جان بريده * به دام عنكبوتان درخزيده
167
درختانش چو مرجان سركشيده * به هر سو سبزههايش نو دميده
36
كمان كيانى همه كرده زه * گشادند هم را ز دلها گره
187
همه سنگين دل و ستمپيشه * همه در قتل چابك انديشه
214
بدان قلعه هر كس كه بردى پناه * نترسيدى از كس مگر از إله
245
ز فيض هوا پير هفتاد ساله * به بازى درآيد چو مشكين غزاله
116
منم آن شير ژيان و منم آن ببر يله * نام بهرام مرا و لقبم بوجبله
310
به دوران عدل تو تركان همه * چو سگ پاس دارند گرد رمه
149
بيمشان ذرّهاى ز خالق نَه * شرمشان هيچ از خلايق نَه
203