مرا كام دل و آرام جانى * مرا خوشتر ز عمر جاودانى 61
گاهى به شكستگان محنت مىبين * تا قدر ز سعادتى كه دارى دانى 179
افتاد ز ضعف تن روانى * با چهرهء زرد چون خزانى 170
ديدم چو بهشت بوستانى * گلزار ارم ازو نشانى 50
هر چند بود مسرّتِ سلطانى * و آرام كنى به مسند خاقانى 179
برو از زندگانى صد گرانى * طلبكار اجل از زندگانى 204
تو را چو چشم بر آن شكل دلفريب افتد * دهى ز دست دل ، آن گه به جان فرو مانى 60
به هر نفس كه ز عمر تو بگذرد ، صد بار * كنى خيال رهايى و ليك نتوانى 61
مىكرد صبا وصف هواى سر آن كو * جانبخش و دل افروز چو ايّام جوانى 116
سنانها در آمد به مرد افكنى * گذر كرد از جوشن و جوشنى 165
فارس جَلد عرصهء معنى * به هر كُنج دلت درياى معنى 165
فارس جَلد عرصهء معنى * آفرينندهء سخن ، يعنى 309
گاه در دل ، گاه در چشم ترم جا م كنى * شكر اين دولت چه سان گويم ، كرمهاى مىكنى 77
اعتمادى به هيچ كارى نى * و ندرين حرفه اعتمادى نى 307
به چشم معرفت باريكبينى * به بزم خسروان مسند نشينى 278
چنان مىرفت آب اندر تك جوى * كه بود افتادهگويى از تك و پوى 167
ز پرسش در آن جنگ آشوب جوى * همه تيغها را بگرديد روى 95
به هر چه راى تو فرمان كند نپيچم * سر به هر طرف كه غمت ره كند نتابم روى 81
گر درد كشم دواست از وى * ور جور بود وفاست از وى 69
به جاى سنگريزه در تك جوى * جواهر بىدريغ افتاده هر سوى 36
گلستانى پر از گلهاى خوشبوى * چو روى مهوشانِ عنبرين موى 250
منم آن خسرو بخشنده كه هرگز نكند * خلعتِ بخشش من بر قد كس كوتاهى 31
او تازه گل بهار شاهى * تو رونق روزگار شاهى 66
هر گدايى كه به درگاه من آيد به نياز * بايد از حضرت من دولت شاهنشاهى 31
ايا زيباى تاج و تخت شاهى * بود ملك تو از مه تا به ماهى 97
به نامش رقم گشته نام شهى * به دورش جهان را اميد بهى 209
برافراشتى چتر شاهنشهى * سراسر جهان بود از غم تهى 122
ايا مه رسپهر دلربايى * ندارم بيش من تاب جدايى 96
جا گرفته به كوى رسوايى * خويش را كرده نام سودايى 308
همايون طالعى ، فرخنده رايى * مبارك طلعتى ، مشكلگشايى 278
از آن نگار كه غير از جفا ندارد هيچ * وفا مجوكه ورا نيست از وفا بويى 65
خداوند اسباب شاهى تويى * سزاوار لطف الهى تويى 149
اگر راه رضاى حق بدانى * نكويى كن نكويى كن نكويى 166
آراستهء همه نكويى * افزون صفتش ز هر چه گويى 139