تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 388

مساهمون:

ص٣٨٨
جدا از خود مرا بينند چندين * به صد غم سينهء چاك دلم بين
96
دهد خشت و 2 الف گل جبرئيل امين * بلندش كنى همچو چرخ برين
176
تبرزين در آن بزمگاه از كمين * برون آمدىّ و نشستى به زين
287
رعيّت‌پرورى را كرد آيين * طلبكار دل درويش و مسكين
237
ز رخشيدن برق تيغ از كمين * دگرباره شد گرم باران كين
189
چو شمشير و خود شهنشاه چين * ز . . . تيزتر در پى خشم و كين
94
آسمان اوج رفعت ، آفتاب شرع و دين * زبدهء اولاد آدم پيشواى مرسلين
126
شتابنده گرديد درياى كين * به جنبش درآمد زمان و زمين
145
جهانش برآمد به زير نگين * چو در زير خورشيد روى زمين
183
سپاه تو را فتح و نصرت قرين * يكى از يسار و يكى از يمين
149
مشو رنجه گر غم شدت همنشين * كه هم بگذرد ، مىنماند چنين
62 و
آن‌كه دارد آب حيوان آرزوى خاك او * رحمت ايزد تعالى بر روان پاك او
183
پريرويان همه ديوانهء او * پى ديدار گرد خانهء او
261
ز هفتم چرخ برتر پايهء او * خرد در كارها پيرايهء او
278
جهان خرّم به زير سايهء او * قضا همچون قدر پيرايهء او
284
باقى آن كس كه بود ، فانى شد * بخت آمد به پاسبانى او
117
هر زمان رشك مىبرد صد بار خضر * بر عمر و زندگانى او
117
در چمن گل را خجالت از رخ نيكوى او * سرو را صد انفعال از قامت دلجوى او
245
ايا چشم جهان‌بين روشن از تو * حضور جان شيرين در تن از تو
61
شد چشم جهان‌بين به جمالت روشن * اى روشنى چشم جهان‌بين از تو
42
اى خرّمى خاطر غمگين از تو * وندر دل بىقرار تسكين از تو
42
يا ربّ كه مرا از تو جدايى نشود * كز مرگ بتر بود جدايى از تو
302
اى در دل و ديده روشنايى از تو * وى با غم هجر آشنايى از تو
302 ه
صلاح من همه آن است * كان تو راست صلاح
81
بگيرد جهان را چو خورشيد و ماه * فراهم كند همچو انجم سپاه
177
عروس ملك زمانى به خواب امن رود * كه تيغ عدل كند دست ظلم را كوتاه
23
هنر داند سفر را ، واقف راه * سفر افزون كند پيرايهء جاه
108
به حدّى فراوان روان شد سپاه * كه كوه و بيابان همه گشت راه
145
ز بسيارى كشتگان سپاه * مبارز به كوشش نمىيافت راه
187
اگر رفتى به سويى از پى كاه * بيفتادى دو جا در يك قدم راه
204
من اين‌جا و دلم در جاى ديگر * نمىشايد به كارى بردنم راه
64