تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 384

مساهمون:

ص٣٨٤
خلعت فقر بر قدش لايق * بر همه زاهدان شده فايق
57
دانش طلبان ز بهرِ خالق * بلك از پى خدمت خلايق
202
به هر كجا كه روى ياروياورت توفيق * به دولت و به سعادت خدا رفيق و شفيق
302 ك
ايا سنگين دل بدراى بىباك * كه هيچت نيست بيم از ايزد پاك
277
زهى دو گوهر يك دانهء محيط جلال * كه روزگار نديد آن چنان دو جوهر پاك
65
به سر دستارشان ، هم كهنه روپاك * مثال دستهء . . . به صد چاك
297
سپرها بيفتاد در خون و خاك * چو لاله به شمشير كين چاك‌چاك
187
ز گرد ستوران بشد بر سماك * كه بر پردلان سايه افكند خاك
95
به روى زمين برف باريده پاك * ز سردى نفس برنيامد ز خاك
118
فتاده به صد درد اندوه‌ناك * به خاريش بالين و بستر ز خاك
189
به جان و دل خدا را بندهء پاك * ز آلايش برى در عالم خاك
279
فروغ طلعتشان نوربخش عالم قدس * غبار مقدمشان آبروى عالم خاك
65
عقل حيرانش كه بود آن نازنين از نور پاك * كان لطافت نامدى باور كسى را ز آب و خاك
82
طرفه معمار چابك چالاك * در بنايش نه احتياج به خاك
309
منم آن‌كه از لطف يزدان پاك * سر دشمنان را فكندم به خاك
145
هر كه را نيست دانش و ادراك * نبود فرق از خس و خاشاك
289
همه چون غمزهء بتان بىباك * همه در خون مردمان چالاك
214
هميشه در جهان مغلوب و مفلوك * ضعيف از گردش چرخنده چون دوك
297 گ
پوستين از پدر رسيده به مرگ * رفته مويش چو پوست . . . كرگ
308
ز آمد شد آن‌جا شكارى خدنگ * بپوشيد بالاى بازار جنگ
187
همى كرد آمد شد آن‌جا خدنگ * به هر سو رسانيد پيغام جنگ
111
قضا ، جاى آن جنگ گه بود تنگ * قضا كرده جاروب ميدان جنگ
187
لباسش از گرانى در بدن تنگ * پر از پيوند همچون جامهء جنگ
297
پيوسته پى وظيفه دلتنگ * اجزاى سبق بهانهء جنگ
202
دارم هواى آن‌كه بكوشم به نام و ننگ * آرم عنان مملكت و سرورى به چنگ
210
چو شد دامن روز بيرون ز چنگ * جهان كهن شد ز شب تيره‌رنگ
262
اگر زن بود رو نتابد ز جنگ * به هنگام كار از پى نام و ننگ
177 ل
بر آن طرف نرسيدىّ و ريختى پروبال
76
دانى كه نديده مثل تو كس به جمال * دانى كه به دلبرى تو را نيست مثال
82