مسافت ششم در بيان سؤالات صحيفهاى كه جبرئيل به انگشتريش مملكت به حضرت داود ( ع ) آورد و حضرت سليمان جواب گفته انگشترى [ را ] تصرّف نمود
چون ابن تراب توجّه به كشور هفتم نمود و قدم در مسافت ششم نهاد به خواجه عقيل الدين گفت كه سهمخوى عجب مرد داناست و خداى تعالى چه معرفت به او داده . صد هزاران آفرين بر دانش و ادراك او .
خواجه عقيل الدين گفت بلى اگر او را قابليّت سلطنت نبودى حضرت ايزد تعالى آن كار را به او نفرمودى . چرا كه در ويرانهء فقر چندان غم نيست كه در « 1 » دولتخانهء فخر « 2 » است ، با وجود آنكه گفتهاند كه تلخترين چيزها درويشى است ، چنانكه حضرت سليمان در جواب سؤالات صحيفه گفته .
ابن تراب پرسيد كه قصهء صحيفه [ 124 ب ] . . .
. . . « 3 »
[ افتادگى مقدارى از نسخه ]
هامش
( 1 ) . اصل : شبيه « مر » .
( 2 ) . اصل : قمر ( متناسب نيست . از ق آورده شد ) مناسبت جمله مىبايد حديث « الفقر فخرى » باشد .
( 3 ) . نسخه به اينجا پايان گرفته و « و جواب » در ركابهء صفحه مانده است .