يافت ، و از ديار بابل به ممالك خطا رفت و نقاشان چين و ماچين با او در پيش پادشاه بر سر ميدان دعوى آمدند .
پادشاه از مانى پرسيد كه دعوى همپيشگان را چه جواب مىگويى .
گفت زندگانى پادشاه دراز باد . هر كارى كه ايشان جمع شوند و بسازند من تنها بديشان برابرى كنم و بسازم . چنانكه آنچه از قلم ايشان بيرون آيد يكسر موى در كار من تفاوت ننمايد .
پادشاه را ازين سخن تعجّب شد و گفت كه خانهاى ساختند و فرمود كه نصف آن خانه [ را ] مانى تنها نقش كند و نصف ديگر [ را ] همهء نقاشان چين و خطا . و پردهاى در ميان خانه افكندند .
گويند بعد از يك سال كار ايشان به اتمام رسيد و مانى به آنچه تعلّق به او داشت عمل كرده بود كه همچون آيينه همه چيز در آن مىنمود . چون پرده از ميان برداشتند هر كارى [ كه ] [ 115 ب ] نقاشان چين و خطا كرده بودند در كار مانى عكس انداخت و به صد لطافت صورت اصل نمودار گرديد . نگارخانهء چين عبارت از آنجاست .
پس پادشاه خطا مانى را گرامى داشت و او را بر استادان روزگار تقديم داده لواى قدر او را برافراشت .
چون مانى به وطن مألوف مراجعت كرد اتباع او بسيار شد و دعوى نبوّت كرد كه حضرت آفريدگار عالم در هر عهدى يكى را شرف پيغمبرى داده . چنانچه در عهد گشتاسپ زردشت را به زمين فارس فرستاد ، و در عهد فرعون موسى را به زمين عرب فرستاد ، و درين عهد مرا به شما فرستاده .
و كشتن « 1 » حيوانات و رنجانيدن جانوران در دلشان حرام شد و ذخيرهء زياده از قوت يك روزه و لباس زياده از كفاف يك ساله [ را ] حرام كرد و [ گفت ] مردان را زياده از يك زن حرام باشد و گفت بايد كه آدمى را ممات خوشتر از حيات آيد و مردم بسيار به دين او گرويدند .
چون خبر او را به بهرام آوردند گفت او را بياوريد . چون پيش بهرام آمد گفت اى مانى دربارهء حيات و ممات چه مىگويى . گفت ممات به از حيات عاريت است ،
هامش
( 1 ) . اصل : كشش .