داوود - عليه السّلام - آمد ، چهارم فرقان مجيد است كه به حضرت رسالت پناه محمّدى - صلّى الله عليه و آله و سلّم - نازل شد كه خط نسخ بر همه كشيده .
و همهء پيغمبران كتابت كردهاند . اول كسى كه كتابت كرد حضرت آدم بود - عليه السّلام - و حضرت حقّ - سبحانه و تعالى - اول چيزى كه خلق كرد از جمادات قلم بود . چنانكه فرمود « اول ما خلق الله القلم . »
و من رعايت كاتبان را بدان جهت لازم داشتهام كه ناگاه [ 114 ب ] از قلم ايشان كلمهاى فرود آيد كه از بركت آن درهاى بهشت بر من گشاده گردد .
چون سهمخوى سخن تمام كرد ابن تراب گفت دانستم كه اين طايفه را به چه سبب همنشين خود ساختهاى .
نقاشان را جهت چيست كه در محفل خويش آوردهاى كه ايشان اهل بازارند و از اهل بازار غير از وعدهء خلاف و سوگند دروغ در وجود نيايد ، خصوصا نقاشان كه با هركس نقشى مىبازند و هركس را به رنگى فريفته مىسازند . بدان كه تا مصوّر ازلى در ديباجهء سپهر پيكر ماه و مهر تصوير نموده صورت راستى در نگارخانهء خيال ايشان چهره نگشوده . و ليكن آخرالامر به شومى دروغ بىفروغ به انواع ناخوشى گرفتار شدهاند .
چنانكه مانى از غايت حماقت و نادانى به دروغ دعوى پيغمبرى كرده سرمايهء زندگانى خويش را به زيان آورده .
سهمخوى پرسيد كه قصّهء مانى چگونه بوده .
ابن تراب گفت :
حكايت [ مانى و پادشاه وقت ]
در جامع الحكايات « 1 » آوردهاند كه مانى نقّاش در زمان بهرام بن هرمز بن شاپور بن اردشير از زمين بابل پيدا شده و احكام ترسايان و مغان را نيك مىدانست و او را مانى [ 115 الف ] زنديق گويند كه دين زندقه را وضع كرده ، و در فن تصوير چنان ماهر بود كه اگر كسى را دوستى وفات كردى صورت او را مىكشيد كه آنكس البته به آن صورت مىآرميد . تا آنكه درين شيوه آوازهء مهارت او به اطراف و اكناف عالم انتشار
هامش
( 1 ) . اصل : جامع الحكايت .