تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
به حقّ امامان و الا گهر * كه نازش بديشان كند بحر و برّ كه تا بيشتر زين همه دار و گير * بماند بسى در جهان اين وزير
چون صفت آن حضرت بىنهايت و مراسم دعايش بىغايت است اگر بدان اشتغال نمايم قصّه به طول مىانجامد بنابر آن باز بر سر حكايت [ بايد ] رفت .

[ پرسش ابن تراب دربارهء كاتبان ]

چون سهم‌خوى بيان صفت وزرا و حكما و قلمزنان كرد ، ابن تراب گفت دانستم كه پرتو التفات چرا بر وزرا و حكما و اهل قلم انداخته‌اى و به چه سبب ايشان را منظور نظر ساخته [ اى ] . جهت رعايت كاتبان از چيست كه تا آفريدگار عالم لوح و قلم آفريده كس ازين طايفه را خوشحال نديده و از هزار ايشان را يكى بر فراز [ 113 الف ] كرسى نشاط ننشانده . همانا كه روز ازل خامهء تقدير رقم شادكامى بر صحيفهء احوال ايشان نكشيده ، از آن روز محنت و مشقّت سرنوشت ايشان گرديده . بيت
عجب قومى هميشه در فلاكت * رسيده تا به سرحدّ هلاكت هميشه در جهان مغلوب و مفلوك * ضعيف « 1 » از گردش چرخند [ ه ] چون دوك نبوده جز بغل آن [ . . . ] « 2 » را جاى * كه بندى بوده از پيوند بر پاى « 3 » به سر دستارشان ، هم كهنه روپاك « 3 » * مثال دستهء [ . . . ] به صد چاك لباسش از گرانى در بدن تنگ * پر از پيوند همچون جامهء جنگ ز اشغال كتابت رفته از هوش * . . . « 4 » گشته جز خوردن فراموش
بيان فرماى كه تو را از مجالست ايشان چه فايده است . سهم‌خوى گفت ايشان نه چنين‌اند كه تو مىگويى . بدان‌كه اين طايفه مردمىاند در غايت نيكويى و مدام پادشاهان ايشان را گرامى و محترم داشته‌اند و هميشه [ نظر ] عنايت و شفقّت بر ايشان گماشته‌اند .
هامش
( 1 ) . اصل : شعيف . ( 2 ) . اصل : كيش . چون معنى را نمىرساند در زيرنوشت آورده شد . ( 3 ) . كذا ، مفهوم درستى ندارد . ( 4 ) . اصل : كلمه سائيدگى پيدا كرده . شايد : حواسش .