تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 295

مساهمون:

ص٢٩٥
آرى اگرچه بعضى رعاياى تنگ حوصلهء ميش صورت موش سيرت كه از غايت بخل پيوسته همچون تنگدستان نان در آستين خورده‌اند ، اگر كبوترى دانه‌اى از زمين ايشان چيده دام طرّارى به گرفتارى او گسترده مثل شاهين از كمين چشم در راه آن باز كرده‌اند [ و ] به حساب و معامله چيزى مىستانند ، امّا آن را به روزگار خاكسارى كه از پاى درافتاده و سر ناتوانى بر بالين جان‌فشانى نهاده صرف مىكنند و اين كار مثل آن است كه سنگهاى معادن را بگدازند « 1 » و فايدهء آن را نثار گوشه‌نشينان زواياى محنت « 2 » سازند . بدان‌كه من ايشان را بدان سبب رعايت مىكنم كه مدار [ 111 ب ] كار مملكت و نيك و بد امور سلطنت باز بسته به وزير است و وزارت به مهارت علم سياق و تدبير دانسته [ اند ] كه اكثر طالبان ازين سرمايه بدان مايه رسيده‌اند . چنان‌كه حسن ميمندى به وزارت سلطان محمود غزنوى متمكّن گرديد . ابن تراب پرسيد كه قصّهء حسن ميمندى و سلطان محمود غزنوى چگونه بوده است . سهم‌خوى گفت :

حكايت [ سلطان محمود و حسن ميمندى ]

در تاريخ عجم مذكور است كه در زمانى كه سلطان محمود سبكتكين بر سرير جهان‌دارى « 3 » و كامرانى قرار يافت در ميمند كه دهى است از دههاى غزنين حسن نام جوانى از بزرگزادگان آن ده ميل تعليم سياق كرده در اندك زمانى چنان‌كه مىبايست به دست آورد و او را از براى امتحان مهارت ، مساحت ملك و حساب مال كشور و تحقيق مواجب لشكر به خاطر رسيد و به اندك فرصتى بر تمامى احوال ممالك مطّلع گرديد . اتّفاقا سلطان را هنوز وزير [ ى ] به استحقاق نبود . سلطان از براى وقوف احوال مملكت آن كار را به مردم بىوقوف فرموده بود و آن مردم را چون وقوف نبود آن مهمّ در غايت اشكال مىنمود . تا آن روز كه سلطان از لشكر جدا افتاده تنها بدان
هامش
( 1 ) . اصل : بگذارند ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 2 ) . اصل : محبت ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 3 ) . اصل : وزارت ( از نسخهء ق آورده شد ) .