تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
گويند هم در آن ايّام آن دلارام وفات يافت . پدر و مادر بعد از گريهء بسيار و تأسّف بىشمار او را بالضروره به سوى تربت او بردند و به خاكش سپردند . ادهم يك نظر كه او را ديده به خم كمند عشق او گرفتار شده ، گاهى به خاطرش خطور مىكرد كه باز روزى به ديدارش بهره‌مند خواهد شد . چون اين حادثهء نوميدى دست داد [ و ] دولت ديدار او به قيامت افتاد آتش حسرت در كانون دلش شعله زدن گرفت ، چنان‌كه از ديده آب مىريخت تسكين نمىپذيرفت ، بلكه افروخته مىگرديد . آخرالامر در بيت‌الاحزان خود رفت و گريبان چاك « 1 » زده ديوانه‌وار سر برهنه كرد و دست به فرياد و واويلاه برآورد و طريقهء صبر و تحمّل را گذاشت و گريه و زارى برداشته مىگفت : بيت
ازين ويرانه منزل ، رو به صحراى عدم كردى * . . . [ 90 ب ] تو [ ظاهر ] بودىّ و خوبان ، ترا خيل و حشم يكسر * شدى در پرده‌اى ، دل فارغ از خيل و حشم كردى به بيداد تو خوش دل بود « 2 » و مىترسيدم از هجران * مرا اين محنت و غم بس نبود ، اين نيز هم كردى ز جام نيستى مى خوردى و وارستى از هستى * چه جام است اين‌كه در يك جرعه ترك جام جم « 3 » كردى
القصّه آن روز تا شب بدين نوع در گريه و زارى مىبود . چون ترك روز روى جهان‌افروز در زير نقاب شب كشيد و سپاه زنگ در عرصهء خاك پراكنده گرديد ، بيت
چو شد دامن روز بيرون ز چنگ * جهان كهن شد ز شب تيره‌رنگ
هامش
( 1 ) . اصل : خاك . ( 2 ) . اصل : كذا ، مناسبتى ندارد . كلمه‌اى مانند شادان مناسب است . ( 3 ) . اصل : مى .