گشود ، و عاقبت خير شد .
ابن تراب گفت كه چگونه بوده است آن .
حكايت [ شديد و سُداد قاضى ]
ملك برجيس گفت آوردهاند كه در زمان هود پيغمبر ( ع ) در زمين شام گروهى بودند از فرزندان عاد بن غوص بن ارم بن سام بن نوح .
بيت
فلك از فراوانى آن گروه * بپوشيد دامان صحرا و كوه
گروهى برون « 1 » از حساب و شمار * زده خيمه هر سو هزاران هزار
ايشان را دو پسر بود . يكى شديد [ ص 89 ق ] نام و ديگرى شدّاد . چون شديد پادشاه شد و وارث ملك پدر شد سيصد سال پادشاهى كرد و بسيط خاك را از لوث ظلم و بدعت پاك ساخت .
بيت
چو شد نور عدلش ممالك فروز « 2 » * شب تار بر مردمان گشت روز
نشستى ز وقت سحر تا به شام * پى انتظام مهمّات عام
ز عدلش چنان يافت گيتى قرار * كه در خواب شد گوييا روزگار
روزى چنان به خاطرش گذشت كه شايد كسى را مهمّى باشد و از حجاب عظمت و حشمت نتواند كه به عرض رساند . بدين واسطه كار مردمان مهمل ماند .
بنابرآن مردى طلبيد كه به امانت و راستى معروف و مشهور بود . پس دارالقضا را ترتيب داده او را بر صدر مسند قضا نشانيد و قضيّهء خاصّ و عامّ به دو رجوع نمود .
مشاهرهاش را از بيت المال كرد و اين آيين در ميان مردم او آورد . گويند آن مرد يك سال انتظار برد كه كسى را به او احتياج شود نشد .
هامش
( 1 ) . اصل : بيرون .
( 2 ) . اصل : فيروز .