تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 204

مساهمون:

ص٢٠٤
چندان كار فرموده بود ، چنانچه به دارالقضا حاضر گرديد خداوندانش نشناختند . بيت
شده در زير بار از كار بسيار * مثال عنكبوتى لاغر و زار اگر رفتى به سويى از پى كاه * بيفتادى دو جا در يك قدم راه برو از زندگانى صد گرانى * طلب‌كار اجل از زندگانى
قاضى در چهرهء ايشان [ ص 87 ق ] به واسطهء درازگوش ملامت تمام مشاهده نمود . گفت اى ياران اين درازگوش آن‌قدر نبوده كه شما با هم نزاع كنيد ، مناسب آن است كه صلح سازيد . ايشان گفتند : به هرچه فرماييد . قاضى فرمود درازگوش را بها كنيد و قيمتش را با هم قسمت كنيد . چون دلّال آمد به بيست درهم بها كرد . قاضى گفت اى زاهد تو را درين اوقات صرف درازگوش ، چه شده . زاهد گفت من سى درم كاه و جو صرف او كرده‌ام . ايشان گفتند ما اين درازگوش به تو ارزانى داشتيم . زاهد گفت مرا خر نمىبايد . من علوفهء خويش فروخته‌ام او را نگاه داشته [ ام ] آنچه مرا خرج شده شفقّت فرماييد . القصّه آن فقيران ده درم ديگر دادند و از دارالقضا بيرون رفتند . اين حكايت را از آن ايراد كردم كه احوال و اوضاع اين مردم بر تو واضح گردد . ملك برجيس گفت من ايشان را آزموده‌ام و نيك و بد ايشان را تحقيق نموده‌ام . اوّل آن‌كه به همه پيداست كه زهد و عبادت [ ص 88 ق ] از براى خداست نه از براى رياست و عدالت . قضات را چنان شنيده‌ام كه وظيفهء امر قضا را بى آن‌كه به واجبى در آن امر قيام نمايند به حيلت نپذيرفته‌اند . چنان‌كه در زمان شديد قاضى يك سال به مسند قضا نشسته هيچ كس را كار به دارالقضا نرسيد و او پيش شديد رفت كه يك سال شد كه بدين منصب تفويض يافته‌ام درين مدّت هيچ‌كس را به من احتياج نشده و به من هرچه مىدهى حرام مىدانم و بعد اليوم نمىستانم . شديد او را تسكين داد و گفت صبر كن كه آخر بيچارگان را كار از تو خواهد