« 1 » احوال پرسيدن ابن تراب از سيّاره و رسيدن ملك برجيس پادشاه كشور دوم
ابن تراب از سيّاره پرسيد كه كشورى كه به دو تعلّق دارد چند شهر است و او در كدام شهر قرار دارد .
سيّاره گفت شهر بسيار است امّا آنچه اعظم است اوّل سوس الاقصى و نجد و مكّه و مدينه و طايف و گجرات و سومنات و معموره « 2 » و فغفوريّه ، و اين شهرهاى عظيم به يمن دولت او معمور و آبادان است . ولى او درين شهرها نمىنشيند . خود شهرى ساخته نهنگآباد نام و در آن شهر قصرى ساخته و او را قوسيّه نام كرده و آنجا مىباشد .
سيّاره درين سخن بود كه از دور آثار و علامات ملك برجيس بنمود . چون نزديك رسيد ابن تراب پيش رفت و همديگر را دربر گرفتند و ملك برجيس ابن تراب را به نهنگآباد برد و در قوسيّه با او بنشست و [ بر ] قاعدهء ضيافتى كه رسم و آيين شهرياران باشد [ ص 83 ق ] تا مدّت يك ماه هر روز قضات و علما و زهّاد و عبّاد را طلبيده ابن تراب را به نوعى مشغول مىداشت .
چون يك ماه شد ابن تراب را ميل تماشاى كشور ديگر شد . پيش ملك برجيس
هامش
( 1 ) . ازين جا تا چند سطر قبل از حكايت ليث صفّار كه در نسخهء ت نيست ، از نسخهء ق آورده شد .
( 2 ) . اصل : مأموره .