تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
مضمون نوشته كه : بيت
گردون چو يكى دشمن خرمن سوزى است * هر روز پى مهر جهان‌افروزى است روز تو اگر به شب مبدّل گردد * نوميد مشو كز پى هر شب روزى است
بىوفايى دنياى غدّار و بدمهرى چرخ ستمگار را مىدانستم كه هر روز يكى را به اوج دولت مىرساند و ديگر [ ى ] را بر خاك مذلّت « 1 » مىنشاند ، و اى فرزند بدان كه در فلان بقعه گنجى عظيم مدفون است . آن را بردار و صرف روزگار خود ساز . نامجوى خوش‌حال شده شكر خداى به‌جاى آورد . اما كامجوى به عيش و عشرت مشغول بوده ايّام سلطنت به غفلت مىگذرانيد تا آن‌كه كاروبار ملك از انتظام بماند و رعيّت از بىپروايى و ظلم او التجا به سلطان روم بردند و سلطان روم عزيمت ملك شام كرد . چون كامجو خبر يافت در خود قوّت مقاومت نديد . ناچار راه گريز برداشت . بعد از آن‌كه كامجوى گريخت آمدن سلطان روم امتداد يافت ، مردم به خدمت نامجوى رفته او را تكليف سلطنت كردند . نامجوى امر سلطنت را به تكليف قبول نمود . اما كس فرستاد كه گنجى « 2 » [ را ] كه پدرش نهفته بود [ 19 ب ] سر باز كرده ترتيب لشكر عظيم ساخت و به خلاف برادر با مردم در حسن معاش كوشيده لواى عدل و احسان برافراخت . چون سلطان روم از كيفيّت حال او خبر يافت او را تحسين نموده مراجعت فرمود و ملك بر نامجوى قرار گرفت . اين بود قصهء پادشاهى نامجوى و ملك از دست دادن كامجوى . ابن تراب بر او آفرين گفته روى به منزل ششم « 3 » نهاد . [ اينجا نسخه افتادگى دارد ]
هامش
( 1 ) . اصل : مزلت . ( 2 ) . اصل : گنج . ( 3 ) . اصل : كذا ولى لفظ « ششم » تناسبى درين موضع ندارد و مىبايد كشور دوم باشد .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 199 | مؤلف مجهول