مضمون نوشته كه :
بيت
گردون چو يكى دشمن خرمن سوزى است * هر روز پى مهر جهانافروزى است
روز تو اگر به شب مبدّل گردد * نوميد مشو كز پى هر شب روزى است
بىوفايى دنياى غدّار و بدمهرى چرخ ستمگار را مىدانستم كه هر روز يكى را به اوج دولت مىرساند و ديگر [ ى ] را بر خاك مذلّت « 1 » مىنشاند ، و اى فرزند بدان كه در فلان بقعه گنجى عظيم مدفون است . آن را بردار و صرف روزگار خود ساز . نامجوى خوشحال شده شكر خداى بهجاى آورد .
اما كامجوى به عيش و عشرت مشغول بوده ايّام سلطنت به غفلت مىگذرانيد تا آنكه كاروبار ملك از انتظام بماند و رعيّت از بىپروايى و ظلم او التجا به سلطان روم بردند و سلطان روم عزيمت ملك شام كرد . چون كامجو خبر يافت در خود قوّت مقاومت نديد . ناچار راه گريز برداشت .
بعد از آنكه كامجوى گريخت آمدن سلطان روم امتداد يافت ، مردم به خدمت نامجوى رفته او را تكليف سلطنت كردند . نامجوى امر سلطنت را به تكليف قبول نمود . اما كس فرستاد كه گنجى « 2 » [ را ] كه پدرش نهفته بود [ 19 ب ] سر باز كرده ترتيب لشكر عظيم ساخت و به خلاف برادر با مردم در حسن معاش كوشيده لواى عدل و احسان برافراخت .
چون سلطان روم از كيفيّت حال او خبر يافت او را تحسين نموده مراجعت فرمود و ملك بر نامجوى قرار گرفت . اين بود قصهء پادشاهى نامجوى و ملك از دست دادن كامجوى .
ابن تراب بر او آفرين گفته روى به منزل ششم « 3 » نهاد .
[ اينجا نسخه افتادگى دارد ]
هامش
( 1 ) . اصل : مزلت .
( 2 ) . اصل : گنج .
( 3 ) . اصل : كذا ولى لفظ « ششم » تناسبى درين موضع ندارد و مىبايد كشور دوم باشد .