تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
بيت
نيست شاه آن‌كو به درويشان نيارد خويش را * شاه آن باشد كه پرسد مردم درويش را
در محلّى « 1 » كه زن عبد المؤمن به او مىگفت كه امروز در خانه هيچ ندارم كه از براى تو بيارم اگر روز نخست فرمان مرا به جا مىآوردى و انعام پادشاه را بيهوده تلف نمىكردى حالا اين پريشانى نمىكشيديم و به اين ناتوانى نمىرسيديم كه ناگاه پادشاه از در درآمد و تاريك جاى بيت الحزن ايشان را از غبار اندوه و غم بپرداخت . بعد از آن عبد المؤمن را گفت صاحب خيران رباط و خانه‌قاه « 2 » بر سر راه ساخته‌اند كه غريب به آن‌جا پناه برد ، چون [ است كه ] تو در جايى بنا كرده‌اى كه آدمى [ 29 ب ] به آن‌جا . . . . . . « 3 » [ اينجا صفحاتى چند افتاده است ]
هامش
( 1 ) . در معنى « به موقعى » . ( 2 ) . كذا ( - خانقاه ) . ( 3 ) . اين‌جا صفحه يا صفحاتى افتادگى دارد .