چون رسول به ملازمت فيروز رسيد تبليغ رسالت به جاى آورد . فيروز خوشحال شد و شروط او را به سمع قبول اصغا نمود .
خوشنواز او را مدّت شش ماه در آن حدود نگاه داشت و انواع تكلّفات فرمود و غايت كرم و سخاوت نمود و مناره از سنگ و روى بنا كرد و امراى خود را « 1 » به پاى مناره فرستاد تا عهد كردند .
و فيروز عهدنامهاى نوشته و خوشنواز او را چنانكه مىشايست رخصت فرمود و امراء فيروز همه بدين سبب به كرم خوشنواز آفرين گفتند .
مصرع
كه آفرين به چنين خلق و لطف و احسان باد
چون ملك فيروز باز بر سرير مملكت نشست و مدّت پنج سال ازين معنى گذشت و باز حشم و خدم بهتر از پيشتر آراسته گرديد موبدان را طلبيده گفت كه من درين ننگ كه ملك هياطله با من مكر كرد طاقت نيارم و مىخواهم قصور « 2 » به او راست [ كنم ] « 3 » و حيف بر خود نگذارم . چه صلاح مىبينيد و به خاطر چه مىرسد و چه انديشه روى مىنمايد .
موبدان گفتند ازين [ 55 ب ] انديشه باز آى كه پادشاه را نقض « 4 » عهد كردن لايق نيست و پيمان شكستن سيرت شاهى را موافق نى ، و خداى تعالى سوگند دروغ را نپسندد و يمكن كه اگر عهد شكسته به حرب او شتابى به شئامت پيمان شكستن فتح و نصرت نيابى و سپاهى كه بالضروره همراه تو آيند البته مستريد « 5 » برگردند و هنگام كار يارى ننمايند « 6 » و ما اين معنى را كه مىگوييم از بسيار پيران كهنسال جهانديده شنيدهايم و در اكثر تواريخ خواندهايم .
فيروز گفت من حيلتى بسازم كه سوگند من دروغ نشود و عهد مرا قصور نكند .
موبدان گفتند ترك اين انديشهء ناصواب ده كه تو را نشايد و كار سوگند به مكر و حيله راست نيايد .
هامش
( 1 ) . اصل : + همراه ( نسخهء ق رعايت شد ) .
( 2 ) . اصل : تصور ( از نسخهء ق آورده شد ) .
( 3 ) . از نسخهء ق آورده شد .
( 4 ) . اصل : نقص .
( 5 ) . ق : مسترد ( ؟ ) .
( 6 ) . اصل : نمايند .