تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
چون رسول به ملازمت فيروز رسيد تبليغ رسالت به جاى آورد . فيروز خوشحال شد و شروط او را به سمع قبول اصغا نمود . خوشنواز او را مدّت شش ماه در آن حدود نگاه داشت و انواع تكلّفات فرمود و غايت كرم و سخاوت نمود و مناره از سنگ و روى بنا كرد و امراى خود را « 1 » به پاى مناره فرستاد تا عهد كردند . و فيروز عهدنامه‌اى نوشته و خوشنواز او را چنان‌كه مىشايست رخصت فرمود و امراء فيروز همه بدين سبب به كرم خوشنواز آفرين گفتند . مصرع
كه آفرين به چنين خلق و لطف و احسان باد
چون ملك فيروز باز بر سرير مملكت نشست و مدّت پنج سال ازين معنى گذشت و باز حشم و خدم بهتر از پيشتر آراسته گرديد موبدان را طلبيده گفت كه من درين ننگ كه ملك هياطله با من مكر كرد طاقت نيارم و مىخواهم قصور « 2 » به او راست [ كنم ] « 3 » و حيف بر خود نگذارم . چه صلاح مىبينيد و به خاطر چه مىرسد و چه انديشه روى مىنمايد . موبدان گفتند ازين [ 55 ب ] انديشه باز آى كه پادشاه را نقض « 4 » عهد كردن لايق نيست و پيمان شكستن سيرت شاهى را موافق نى ، و خداى تعالى سوگند دروغ را نپسندد و يمكن كه اگر عهد شكسته به حرب او شتابى به شئامت پيمان شكستن فتح و نصرت نيابى و سپاهى كه بالضروره همراه تو آيند البته مستريد « 5 » برگردند و هنگام كار يارى ننمايند « 6 » و ما اين معنى را كه مىگوييم از بسيار پيران كهن‌سال جهانديده شنيده‌ايم و در اكثر تواريخ خوانده‌ايم . فيروز گفت من حيلتى بسازم كه سوگند من دروغ نشود و عهد مرا قصور نكند . موبدان گفتند ترك اين انديشهء ناصواب ده كه تو را نشايد و كار سوگند به مكر و حيله راست نيايد .
هامش
( 1 ) . اصل : + همراه ( نسخهء ق رعايت شد ) . ( 2 ) . اصل : تصور ( از نسخهء ق آورده شد ) . ( 3 ) . از نسخهء ق آورده شد . ( 4 ) . اصل : نقص . ( 5 ) . ق : مسترد ( ؟ ) . ( 6 ) . اصل : نمايند .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 153 | مؤلف مجهول