ناگاه چشمش بر من افتاد ، گفت ديدى كه خدمتم را قبول كردند و به منزل مراد رسانيدند .
پند
پدر را نوجوانى گفت روزى * كه از لطف تو ، پندى باشدم بس
جوابش اينچنين گفت آن كهنپير * كه اى در باغ عمرم سروِ « 1 » نورس
به خدمت كوش اگر دارى اميدى * كه از خدمت به جايى مىرسد كس
ابن تراب چون اين مقالات دلپذير [ 36 ب ] شنيد بر كمالات خواجه عقيل الدين آفرين كرده فرمود تا شتر در زير بار كشيدند و خود همراه خواجه عقيل الدين سوار شده و متوجّه منزل دويم گرديدند .
هامش
( 1 ) . اصل : در متن گل نوشته و بالاى آن سرو . طبعا گل زائد است و قلم گرفته نشده .