بيت
كسى نيافت خبر از مسافران عدم * نگر كسى كه مسافر شد و نيامد باز
ابن تراب گفت از آنچه در ملك عدم و منزل وجود بيان فرمودى مستفيد شدم .
اكنون مىخواهم كه حالات منازل ديگر را بيان فرمايى .
خواجه عقيل الدين گفت منزل دويم را منزل بىخودى مىگويند ، به جهت آنكه از غايت لطافت هوا و فرحبخشى فضايش اينكس را بيخودى حاصل مىشود .
بيت
از ان حالت كسى واقف نباشد * مگر طفلان كه از خويشند فارغ
و منزل سيم را منزل لعب [ 35 الف ] مىگويند ، چرا كه در آن منزل مرغزارى است بىنظير و هوايى دارد روحافزا و دلپذير . چنانكه اگر پير هفتاد ساله به آنجا رسد چون كودك هفت ساله ميل به لعب كند .
بيت
ز فيض هوا پير هفتاد ساله * به بازى درآيد چو مشكين غزاله
منزل چهارم « 1 » [ منزل ] شتاب نام دارد و منزلى است كه زبان ناطقه در بيان تعريفش قاصر است .
بيت
مىكرد صبا وصف هواى سر آن كو * جانبخش و دل افروز چو ايّام جوانى
صد سال اگر وصف كنم آن سر كو را * تا خود نرسى بر سر آن كوى ندانى
منزل پنجم را منزل صلاح مىگويند ، بدان سبب كه اگر كودك هفت ساله به آنجا رسد چندان سرمايهء سعادت به هم رساند كه عابد هفتاد ساله « 2 » در گوشهء صومعه نتواند يافت .
هامش
( 1 ) . اصل : + را .
( 2 ) . اصل : + را .