تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
خواجه عقيل الدين گفت :

حكايت [ ابراهيم ادهم و وزير ]

آورده‌اند كه حضرت سلطان ابراهيم ادهم در محلى كه لواى شهريارى برافراشت و تاج و تخت را به وجود شريف خود سرافراز ساخت ، بيت
برافراشتى چتر شاهنشهى * سراسر جهان بود از غم تهى جهان زو چنان بود آراسته * كه گويى جنان بود پيراسته نرفتى ز ملكش دل‌آزرده كس * كمال عدالت همين است [ و ] بس
روزى وزيرش او را ضيافت كرد و تحف و هداياى لايقه به خدمت سلطان آورد . چون شب شد و چراغ درآوردند سلطان را ناگاه نظر بر طاق خانه افتاد . ديد كه مصحف به روى رحل نهاده . وزير را گفت من امشب خواب و راحت بر خود حرام مىدانم . وزير گفت سبب چيست . سلطان گفت كلام الله درين خانه است ، پاى دراز كردن شرط ادب نيست . وزير گفت مصحف را بيرون بريم . سلطان گفت نشايد كه من به جايى روم و كلام مجيد [ 37 ب ] بيرون برند . وزير گفت شما به خانهء ديگر تشريف بريد . گفت آن نيز نشايد كه من به آن‌جا « 1 » روم كه مصحف درين خانه است . وزير گفت پس چه چيز به خاطر مىرسد . سلطان گفت مناسب آن است كه امشب احيا كنم ، و بدان كه گفت قيام نمود و خداى - تبارك و تعالى - بدان ادب در زمان او را كاشف اسرار گردانيد . بيت
ادب موجب دولت سرمد است * سعادت ، ادب شيوه را بىحد است
هامش
( 1 ) . اصل : از آن‌جا .