[ منزل دوم ] [ در صفت ادب ]
چون ابن تراب بر مسند خود قرار گرفت و خدما بر چپ و راست او صف كشيدند خواجه عقيل الدين را گفت از آن هفت صفت كه در باب ايشان گفتهاند يكى خدمت بود بيان فرمودى و فايدهء آن باز نمودى . اكنون مىخواهم كه صفت ديگر را بيان فرمايى .
خواجه عقيل الدين گفت صفت ديگر ادب است و حاضران ممالك آفرينش و ناظران نظرگاه دانش و بينش متّفقاند بر آنكه بهتر از آدمىزاد جوهرى از ديار عدم به بازار صرّافان وجود نيامده ، و هر جوهرى « 1 » ، مقوّمى را قيمتافزا مىباشد ، چنان كه روى لعل و فيروزه [ را ] حكّاك به آب سرچشمه سرشته به قيمت تمام مىرساند ، ادب نيز قيمت آدمى را در ملك دانايى زياده مىگرداند ، و ادب واسطهء حصول دولت دنيا و آخرت است و بسيار عزيزان را به رعايت يك ادب سعادت هر دو دنيا ميسّر شده چنانكه سلطان ابراهيم ادهم [ 37 الف ] - رحمة الله عليه - به رعايت يك ادب دولت جاويد يافت .
ابن تراب گفت كه رعايت ادب سلطان ابراهيم و مرتبه يافتن او چگونه بوده است .
هامش
( 1 ) . اصل : + را .