تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
مخاديم كه به دولت ارجمند سربلند شده‌اند [ از ] فايدهء خدمت بوده . چنان‌كه از دين بيگانه به يك خدمت شايسته دولت آشنايى اسلام يافت . ابن تراب پرسيد كه قصهء آن از دين بيگانه كه به شرف اسلام رسيده چگونه بوده است . خواجه عقيل الدين گفت :

حكايت [ ابراهيم ادهم و گبر ]

آورده‌اند كه سلطان ابراهيم ادهم ، بيت
سلطان محققان عالم [ 36 الف ] * در قصر به خسروان مقدّم
روزى احرام طوف حرم بسته در باديه قدم مىزد و آن روز برفى باريده بود كه آسمان از برودت نسيم آن پردهء سحاب « 1 » بر روى خود كشيده . بيت
هوا گشته تيزنده چون زمهرير * نسيمش گذر كرده بر كس چو تير ز آسيب دى ، وز تموزِ سحاب * سپهر برين كرده بر خود حجاب « 2 » به روى زمين برف باريده پاك * ز سردى نفس برنيامد ز خاك
گبرى را ديد كه قطعه [ اى ] زمين را رفته دانه مىپاشيد . پرسيد كه چه كار مىكنى . گبر گفت خدمت مرغان هوا مىكنم كه امروز دانه نمىيابند . سلطان ابراهيم گفت آن‌جا خدمت بيگانه قبول نمىكنند . گبر گفت اگر قبول نباشد بارى ببينند . سلطان مىفرمايد كه روز طوف چون نزديك حرم رسيدم آن گبر را ديدم كه دست در حلقهء كعبه دارد و لبّيك و لبّيك مىزند .
هامش
( 1 ) . اصل : صحاب . ( 2 ) . اصل : اين مصراع به اشتباه به‌جاى مصراع دوم بيت بعدى نوشته شده است و جابه‌جا شده .
هفت كشور و سفرهاى ابن تراب ( فارسى ) — صفحة 118 | مؤلف مجهول