مخاديم كه به دولت ارجمند سربلند شدهاند [ از ] فايدهء خدمت بوده . چنانكه از دين بيگانه به يك خدمت شايسته دولت آشنايى اسلام يافت .
ابن تراب پرسيد كه قصهء آن از دين بيگانه كه به شرف اسلام رسيده چگونه بوده است .
خواجه عقيل الدين گفت :
حكايت [ ابراهيم ادهم و گبر ]
آوردهاند كه سلطان ابراهيم ادهم ،
بيت
سلطان محققان عالم [ 36 الف ] * در قصر به خسروان مقدّم
روزى احرام طوف حرم بسته در باديه قدم مىزد و آن روز برفى باريده بود كه آسمان از برودت نسيم آن پردهء سحاب « 1 » بر روى خود كشيده .
بيت
هوا گشته تيزنده چون زمهرير * نسيمش گذر كرده بر كس چو تير
ز آسيب دى ، وز تموزِ سحاب * سپهر برين كرده بر خود حجاب « 2 »
به روى زمين برف باريده پاك * ز سردى نفس برنيامد ز خاك
گبرى را ديد كه قطعه [ اى ] زمين را رفته دانه مىپاشيد .
پرسيد كه چه كار مىكنى .
گبر گفت خدمت مرغان هوا مىكنم كه امروز دانه نمىيابند .
سلطان ابراهيم گفت آنجا خدمت بيگانه قبول نمىكنند .
گبر گفت اگر قبول نباشد بارى ببينند .
سلطان مىفرمايد كه روز طوف چون نزديك حرم رسيدم آن گبر را ديدم كه دست در حلقهء كعبه دارد و لبّيك و لبّيك مىزند .
هامش
( 1 ) . اصل : صحاب .
( 2 ) . اصل : اين مصراع به اشتباه بهجاى مصراع دوم بيت بعدى نوشته شده است و جابهجا شده .