و نالهء زنها امشب خورد و خواب گوارا نشد .
اين قريهء متعلق به نواب شاهزاده تفنگدارباشى سلطان مجيد ميرزا است . با هزار درد و الم شب را به روز آورده ، صبح حركت شد .
بيست و چهارم جمادى الاولى
امروز در هنگام حركت از قريهء مولان ، شيخ الاسلام كرمدوز ملاخان محمد به ديدن جناب آقا آمده بود . تا نصف راه از قحطى اين صفحات حكايتها نقل مىگرد كه گوش را طاقت شنيدن نبود . در حالتى كه از شدائد حالات دلسوز دهكدهنشينان اين دهات مىگفت ، جمعى از كاروانيان مولان كه براى تحصيل آذوقه به اهر رفته بودند ، پيدا شدند ، ولى در چه حالات ! همه سرشكسته و لخت شده و در بين راه بعضى از ضعف زخمهاى كارى وامانده ، رستم بيك ريش سفيد قريهء مزبوره تحقيق اين حالت را از آنها نمود ، جواب دادند كه در مراجعت از اهر در بين راه در كنار آب قريه چقانلو بهقدر پنجاه نفر از آدمهاى فرّخ سلطان بر سر كاروان ريخته ، هرچه آذوقه بهقدر قوت لا يموت ابتياع شده بود با ساير چيزها به غارت بردند . اكثر كاروانيان را مجروح و يكى را مقتول نمودند .
حالا دست خالى با اين حالت نزد اطفال خود مىرويم .
در حقيقت حالت آنها نوعى مآثر [ كذا ] بود كه دل هر ذى حسّى را كباب مىكرد .
از آنها گذشته بعد از طىّ مسافتى به مقام خرّم و دلگشايى رسيديم كه شاهى يوردى مىناميدند . مىگفتند مغفور و مبرور نايب السلطنه - اسكنه اللّه فى درجات السرور - در هنگام عزيمت به قراباغ ، اين مكان مطبوع طبع شريفشان شده ، چند روزى چون در اين موضع توقّف نموده بودند از آن وقت موسوم به شاهى يوردى شده است .
از آنجا به خط مستقيم به قلّهء كوه رفيعى مسمّى به اوج قارداشلر كه ابتداى جنگل بود با كمال احتياط و به انواع زحمات كه در هر قدم اسب پرت مىشد و پايش ليز مىخورد ، صعود كرديم . بعد از آن تقريبا يك فرسخ و نيم هم بهطور مارپيچ سرازير شده ، و در جاى سنگلاخى به قريهء كوچكى كه موسوم به پير محمد شاه بود رسيده ، در دهقانسراى نزول كرده ، شب را در آنجا بسربرده ، صبح حركت شد . مسافت راه از مولان تا قريهء مزبوره سه فرسخ بود كه همهء آن