تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
شش ايل معتبر در اين هجده محال ساكن هستند : حسينعلى خان‌لو ، چليبانلوى محمد خان‌لو ، چليبان لوى حاجى على خانلو ، حاجى على لو ، قلى بيگلو ، قراچورلو .

يكشنبه بيست و سوم جمادى الاولى

صبح زود از لاريجان حركت شد . راه تبريز از پل خداآفرين منحصر به يك راه نيست . اشهر و اسهل طرق راه معمولى است كه از محال حسن‌آباد و مواضع خان گذشته ، به شهر تبريز منتهى مىشود . چون به موقع بودن فصل بهار و طغيان رود وانهار ، رفتن از اين راه مناسب نبود ، بدين ملاحظه اين راه معمولى را ترك كرده ، از راه اهر رهسپار شديم . هرچند اين راه به حسب بعد مسافت از آن راه دور تر است ، ولى بالنسبه چندان مخطور و محذورى [ كذا ] نداشت . عليمرادخان به جهت راه‌نمايى و دليل بودن از لاريجان تا انتهاى محال كيوان همراه بود . در آنجا كه محال مزبور تمام و اوّل خاك اوسبانلو است ، مرخصى گرفته برگشت . همين‌كه او مراجعت نمود ، چنان‌كه دليل مفقود شد ، خط راه هم معدوم گرديد . رشته راه معمولى يك‌جا از دست رفت . پس از زحمات زياد از بىراهه رسيديم به رودخانهء خمارلو كه حد و سدّ محال اوسبانلو و كرمدوز است .

[ قحطى در قريهء مولان ]

به فاصلهء يك فرسخ باهم سر بالاى همان رود رفته ، در جاى وسيعى به مرغزار خوش فضايى رسيده كه چند خانوار سياه چادر در يك قسمت آن چادر زده بودند . از آنها دو نفر دليل برداشته ، بعد از طىّ چهار فرسخ راه از فراز و نشيب تلال و جبال كه همه سبز و خرّم و فرح‌انگيز و غم‌زدا بود ، به قريهء مولان رسيده در آنجا منزل شد . اهالى اين ده از جهت دچار شدن به شدائد قحط و غلا يك جا از پا افتاده بودند . جمعى از شدّت تنگى و گرسنگى جان سپرده و باقىماندگان نيمه‌جان به اميد و انتظار برگشتن كاروانى كه براى تحصيل آذوقه به اهر رفته بود [ بودند ] . رنگ طفلان [ و پيران ] سالخورده ، بالكيه تغيير يافته و خوراك آنها چنان‌كه ديده مىشد برگ درختان و ميوهء پوسيده اشجار جنگلى بود . از وضع پريشانى آنها و آه