دانس را گذاشتند . زمان طويلى اينها گاهى به هيئت اجتماع ، گاهى فردا فردا با مردى به نواى موزيك رقص مىكردند . بعد پرده افتاد . در آن بين سه مرد مسخرهچى به ميان مجلس آمده . بعد از چندين حركات مضحكهآميز يكى پارچهاى كه شبيه به جلد فيل بود ، به روى آن دو نفر ديگر انداخته ، به كمر آنها يعنى به پشت فيل مجسّم سوار شده به تاخت بيرون رفت . و زنى بر روى اسب برهنه به نواى موزيك در وسط سيرك در تك و دو سر پا زمانى رقصيده بيرون رفت . بلافاصله دو سواره ديگر دختر و پسر سرپا در روى اسبان بىزين همعنان وارد شدند ، به شدّت تمام اسبان را به دو آوردند . در حين دو گاهى دختر يك پا در روى اسب خود مىايستاد و گاهى بر دوش پسر بالا مىرفت . بعد اسب ديگر را يك مردى سواره قدرى بازى داد ، بعد پياده شده ، فرمان مىداد اسب تكلّم او را فهميده حركت مىكرد ، مىرقصيد ، در آخر اذن مرخّصى داد و رفت . بامزّهتر از همه اينها بازىهاى آدمباز بود . اين مردى بود كه سه پسر خود را در روى پاهايش بازى مىداد و بزرگترين پسرهايش چهارده ساله بود . خود بازيگر خوابيده بود . در روى كف پاهايش اوّل دو پسرش سر پا مىايستاد . گاهى آنها در هوا چرخ خورده باز به كف پايش راست مىايستادند ، گاهى هر سه در روى پاى پدر بر دوش هم رفته پاهاى خودشان را بر دوش همديگر آويزان كرده ، در هوا چرخ مىخوردند ، گويى اين مرد سه بچه گربه را در روى پاها بازى مىدهد .
باز دخترى با اسب برهنه به وسط مجلس آمد . سر پا در حين دو از توى حلقهها گذشته ، باز بر روى اسب مىافتاد . گاهى در روى زمين جسته سوار اسب مىشد . در حقيقت خيلى چابكى و زيركى مىنمود . دو نفر كمانچه زن در حالتى كه على الاتصال كمانچه را در آغوش كشيده مىزدند ، بازىهاى عجيب و غريبى مىكردند . بعد از آن ريسمانباز آمد . قدرى در هوا در روى سيم بازى كرد ، خيلى كارها مىكرد كه نوشتن همه آنها باعث طول كلام است . در آخر شب شبيه حكايت ساندرينون را آورده مجلس ختم شد .
بهترين بازيگرها كه در ميان سيرك به همه جهت سواره يا پياده بازى مىكرد ، بازى كود فردا بود . شب علىحده به مجلس دانس نجباى شهر كه فروژدك
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 244
مساهمون: محمد رضا طباطبايى تبريزى
ص٢٤٤