تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
عليّه ايران با اتباع و اجزا ، قونسولگرى لدى الورود حاضر و منتظر بودند . از موقف راه‌آهن سوار كالسكه‌هاى سرواز شده ، به طرف قونسول‌خانه عزيمت شد . ساير ملازمان عقب‌مانده هم به فاصله يك روز در رسيدند . مدّت يك هفته در شهر تفليس اقامت شد .

[ تئاترخانه و سيرك در شهر تفليس ]

وضع شهر تفليس را به تفصيل سابقا در حين عزيمت شرح و بسط داده در اين موقع آنچه عجايب و غرايب در زمان توقّف مشاهده شد براى مزيد اطلاع مطالعه‌كنندگان در اين اوراق درج مىشود . از جمله غرايب اين بود . سه نفر از اهل اطريش تازه به اين شهر وارد شده بودند ، يكى زن بلندقامتى بود بسيار قطور به سن هجده ساله ، بىحد بلندبالا و قوىهيكل و عجيب الهيئه بود . تقريبا دو ذرع هم‌قدش مىشد . ديگر پسر و دخترى بودند هم‌قد يكديگر كه قامتشان خيلى كمتر از يك متر مىشد . پسر بيست و هشت سال داشت و دختر بيست و دو سال . از پسر سؤال مىكردند : كه را به ازدواج قبول خواهى كرد ؟ در جواب مىگفت كه مجبورم اين دختر هم‌قد خودم را به زوجيّت قبول نمايم كه از حقارت جثه من و او ، كسى از مرد و زن ميل به ما نخواهند نمود . از گفته‌هاى او حيرت بر ناظران و تماشاچيان رو مىداد . اين سه نفر را در جاى مخصوصى محفوظ داشته ، هركس كه به تماشاى آنها طالب مىشد ، يك منات روسى داده داخل تياتر مىشد . بهترين تياتر تماشاخانه اين شهر سيرك بود كه ازدحام غريبى همه شب مىبود . از صاحب‌منصبان نظامى و غيره در آنجا هم زياد جمع مىشدند . انعقاد مجلس مزبور در فصل زمستان است كه اهل شهر از اطراف و ييلاقات بر مىگردند . يك شبى بر حسب تفرّج با دو سه نفر از همراهان به تياتر سيرك رفته در لژ قرار گرفته ، سه ساعت از شب گذشته شروع به بازى نمودند . دفعهء اوّلى كه پرده را بالا كشيدند دوازده نفر از مادام‌هاى خوشگل و خوش‌سيما در سن بناى
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 243 | محمد رضا طباطبايى تبريزى