كه صبح به تفليس رفتنى بود از اسكله پوتى عزيمت فرموده و ساير ملتزمين را با احمال و اثقال قرار شد كه با كالسكههاى بخارى عصر حركت دهند .
اوايل راه تا چند استاسيون همهجا طرفين خط راهآهن سبز و خرّم بود . على الخصوص اطراف رودخانهء ريون كه تا چندين فرسخ در امتداد راه جارى مىشد ، صفائى داشت كه به تحرير نمىآيد . به همين حالت سيركنان تا به گردنهء كوه سيرام رسيديم .
كوه مزبور منشعب از كوه گازبيك [ است ] كه مشهور به قاف است ، و قلل آن از بلندى همواره با ابر و برف مجاور است . در زمستان تمامى او را برف به حدّى مىپوشاند كه عبورومرور را از وسط آن كوه مسدود مىسازد . در اين فصل زمستان هم برف آنقدر بود كه پنج روز تمام ما بين استاسيون لولى و غوم را مسدود نموده بود . آنقدر برف بود كه منازل مستحفظين راه و تلگراف را تمام پوشانيده بود . ارتفاع برف از زمين در اكثر مواضع ، آنقدر بود كه عملجات خط ، آمد و شد راهآهن را پاك كرده بود مثل كوچه شده ، كالسكههاى راهآهن كه از وسط آن عبور مىكردند برف با سقف آنها يكسان بود .
حوالى غروب بعد از گذاشتن از استاسيون غورى ، هوا منقلب شد . برف شروع به باريدن نمود و به حدّى سرد شد كه در واگونها نشستن خيلى سخت بود ، زيرا نه امكان آتش افروختن بود و نه در توى واگونها قرار گرفتن . سه استاسيون ديگرى را به حالت انجماد طىّ كرده ، بعد از آن تخفيفى در شدّت سرما شد و هوا رو به اعتدال گذاشت .
بعضى از همراهان چنان توهّم مىكردند كه برف و باران درگذشت ، و حال آن كه از شدّت سير خود غفلت داشتند كه در جزئى زمان چند فرسخها از همان نقطهء سرما دورى جسته ، در مكان على حده آرامى هوا مشاهده مىكنند .
راه هرقدر به شهر تفليس نزديك مىشد ، هوا آنقدر معتدل مىگرديد تا اين كه در حوالى شهر به هيچوجه آثار برف و سرما ديده نشد . سه ساعت از شب گذشته به موقف راهآهن رسيده مقرّب الخاقان ميرزا محمود خان قونسول دولت
هداية الحجاج ( سفرنامه مكه ) ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: محمد رضا طباطبايى تبريزى
ص٢٤٢