وطاق كسرى كه در مداين است آن را از آجر وگچ ساختهاند وهشتاد گز طول دارد وشصت گز عرض وپيش طاق شكسته وشكافته از دو طرف تا به زمين . مداين شهري بزرگ بود ولشكر اسلام آن را خراب كردهاند واز طاق تا به شط دجله قريب سيصد گام باشد وآنجا جسر بود يكى از اكاسره وفات يافت وپسرش را بر تخت نشاندند . روزى آواز غلبه از جسر مىآمد .
پسر پرسيد كه اين چه غلبه است ؟ گفتند « جماعتى از دو طرف با بار وچهارپاى در ميان جسر به هم رسيدهاند واز يكديگر نمىتوانند گذشت . » شاهزاده گفت جسر ديگر در پهلوى أو بسازند ومعين كنند كه هركس از آن طرف آيد از اين جسر گذرد واز اين طرف به آن ، تا هر قومي را از يكديگر نبايد گذشت . امرا ووزرا بغايت خرم شدند وبشاشت نمودند وطبقهاى زر نثار كردند كه حكمي كه أول كرده به خاطر هيچ عاقلى نرسيده وكسى به اين فكر نيفتاده .
وبعد از آن چون لشكر اسلام بيامدند ومداين خراب كردند ويزدجرد بگريخت ، حكمت يونانيان بسيار يافتند وعمر گفت اين كتابها ما را به كار نمىآيد وما را كتاب قرآن بس است ، همه را تلف نمودند وبسوزانيدند .
اما بعد بغداد را بنيان كردند وباغي بزرگ بود كه طرحى انداخته بودند وبىاضافهء آن باغ نيكو نمىآمد ومالك ، آن باغ را نمىفروخت ونمىداد ونمىخواستند كه به قوّت از أو بستانند وچند روز از اين برآمد ، بعد از آن مالك باغ را راضى نمودند ، باغ را بداد وبر زبان كاركنان وجماعتى از عجم كه از أطراف آمده بودند افتاد كه « باغ داد » وبه اين نام مشهور شد .
ودر تاريخ مىآيد كه در سر آب دجله طاقي بسته بودند كه قنطره
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 62
مساهمون: ستوده
ص٦٢