نالشى از آن طلسم مرغ « 1 » مىآمد وبر آن حوالي چنان ساخته بود كه اگر زيتونى چند آنجا بنهد بلغزد ودر سوراخ افتد ودر زير آن مخزنى ساخته وجمله مرغان جنس أو از آن حوالي مىآمدند وهريك سه دانه زيتون مىآوردند وپيش أو مىنهادند ودر آن سوراخ مخزن مىافتاده بعد از وفات حكيم ، ديواني شد وهر سالى به سى هزار من زيتون مقاطعه شد .
اما بعد در غربى شوشتر موضعي هست كه دزپول مىخوانند ودهى بزرگ است وقنطرهاى ساختهاند كه سيصد وپنجاه گز است وقنطرههاى بزرگ از اينسان در دنيا بسيار است . اما مىگويند كه سرب گداختهاند وسنگ در آن ميان نهادهاند وستونهاى قنطره برآوردهاند .
ودر طرف جنوب دژپول ده دانيال پيغمبر است كه واضع رمل بوده ودر زمان خلافت عمر ظاهر گشت ومرقدش از آبگينه است وهرجا كه مدفن أو مىبودى باران بسيار مىآمدى . شبى أهل دزپول به شوشتر آمدند ومرقد أو را ببردند ودر اين موضع دفن كردند كه كنار آب روان بود .
آب زياد شد وبر سر قبر افتاد وبرگذشت واين زمان از چهار طرف قبر دانيال چهار ستون برآوردهاند وسرپوشيده ومحاذى مرقد أو قبر ديگر ساختهاند وماهيان بسيار آنجا جمع باشند وهيچكس نگيرد واز آدمي نمىرمند واز دژپول تا قبر دانيال [ پيغمبر ] عليه السلام هفت فرسنگ است .
وبعد از آن شهري است در ساحل خليجى افتاده كه از درياى عمان كشيده است . اما بعد چون از اين موضع بگذرند بغداد است ومدائن وكوفه وهيت وانبار وصحراى بابل كه چاه هاروت وماروت آنجاست ودر جنوبي كوفه ، نجف وأهل باديهء حجاز .
هامش
( 1 ) - نسخهء « م » : آن مرغ .