تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
ديگر بيامدند وتعليم گرفتند وشهرت يافت وبعد از آن ابن مقله به اين نوع كه اين زمان مشهور است بنوشت وآن را خط پارسايان مىخوانند . بعد از آن چون از اين موضع مذكور « 1 » بگذرند ، ساحل درياى قلزم است كه آن را لسان البحر مىخوانند وساحل درياى فرنگ وروم وملك مصر ، در ميان اين دو ساحل افتاده است . قلزم شهري است واسكندريه ودمياط وقيشاره « 2 » در ميان ساحل درياى فرنگ است وطور موسى عليه السلام در ساحل درياى قلزم است ومملكتي كه در ميان اين دو بحر افتاده است بغايت معمور وبسيار خلايق وتمام نعمت بود وأنواع داروها ومتاعها وميوه‌ها بود . ودر نواحي شام گياهى است كه آن را سراج قطرب مىخوانند كه به شب روشنائى مىدهد وهركس آن گياه را از بيخ بركشد في الحال بميرد وآن گياه را خاصيت بسيار است . وچون شب نزديك آن گياه مىآيند هيچ روشنائى نمىدهد « 3 » ودر روز نيز فرق نمىتوان كرد . پاره‌اى خاكستر بر مىدارند واز دور بر سر آن گياه كه روشنائى مىدهد مىاندازند وسگى را گرسنه مىكنند وبه روز مىآيند حوالي آن گياه را خالى مىكنند وسگ را در بيخ آن مىبندند ونان پيش سگ مىاندازند ، چنانچه سگ به آن نمىرسد وقوت مىكند كه نان را بر گيرد . گياه از بيخ بر مىكشد وسگ در زمان مىميرد . وبعضي مىگويند كه آن يبروح الصنم « 4 » است كه چون برمىكشند مىميرند وبيخ يبروح الصنم بصورت آدمي ماند ، اما سراج قطرب چيز ديگر است وشايد كه يبروح الصنم نيز آن خاصيت داشته باشد . وگياهى ديگر است در ولايت شام كه چون به نقره مىمالند زر
هامش
( 1 ) - أصل : « مشهورهء مذكور » وهيچ يك از نسخ كلمهء مشهوره را ندارد . ( 2 ) - شايد : فيساريه . ( 3 ) - در نسخهء « م » ونسخهء روسيه : نمىبينند به جاى نمىدهد . ( 4 ) - يبروج نيز مىخوانند .