سيف به مداين آمد واز انوشيروان لشكر خواست وأو تقبل نمود وهفت سال أو را موقوف گردانيد . روزى بر سر محفل آغاز تشنيع كرد كه تو به عدل مشهور شدهاى ، روا بود كه مرا هفت سال وعده دهى به اتفاق ؟ وزرا وحاضران قبول كردند كه جماعتى از ملوك وامراى أطراف كه در بند بودند از بند بيرون آورند ولشكرى از ايشان مرتب كنند وهمراه سيف ذو اليزن به جنگ حبشيان فرستند كه اگر كشته شوند خود واجب القتلاند واگر نصرتي وظفرى يابند ، ناموسى از بهر ما كردهاند . پس آن قوم محبوس را بيرون آوردند وقريب چهار هزار مرد جنگى همراه سيف ذو اليزن كرد واز محبوسان ، پادشاهزادهاى بود كه از جوانى باز أو را حبس نموده بودند وآن جوان در حبس پير شده وموى ابروى أو دراز گشته وبه پيش چشم در - آمده أو را نخيرجان مىخواندند وأو را سرور لشكر كرد وچون به مقابله بايستاد ، مىپرسيد كه پادشاه حبشه كدام است ؟ گفتند كه تاج مرصع دارد وياقوت پارهاى بر پيشانى بسته . نخيرجان تير مىاندازد وبر پيشانى پادشاه مىزند ، از أسب به زير مىافتد وهلاك مىشود ولشكر حبشه شكسته مىشوند وقتل بسيار مىكنند وقليس كه حج حبشيان بود خراب مىكنند ونخيرجان را در حبشه بر تخت مىنشانند وملك وحاكم مىشود .
سيف ذو اليزن به مكة [ باز مىگردد وبه يمن مىآيد بعد از آن جماعتى از رؤسا ومشاهير مكة اتفاق مىكنند وبه تهنيت سيف ذو اليزن مىآيند به يمن وسيف ذو اليزن همه را رعايت ] « 1 » كرد وزر بسيار داد . ومقدار همان به عبد المطلب داد وأو را بشارت ظهور مصطفى داد . مشاهير گفتند چرا چندانكه به ما داده به تو تنها داده است . عبد المطلب گفت مرا بشارت ديگر داده كه اين عطاى أو نسبت به آن هيچ نيست .
هامش
( 1 ) - اين قسمت از نسخهء روسيه اضافه شد . أصل : وأهل مكة را رعايت كرد .