وسنگى ديگر هست كه حجر القمر مىخوانند ونقطهها بر اوست ودر زيادت ونقصان ماه ، نقطههاى أو مىافزايد ومىكاهد . وخاصيت آن سنگ آن است كه چون بر مصروع بندند نيك شود . وسنگى ديگر كه مقناطيس نقره است .
نقره را به خود مىكشد وجز اين ديگر خاصيتها دارد .
وجويهاى آب روان هست وبر كنارهء آن نىشكر است ودر زمان قديم در ديگر أقاليم وبلاد نىشكر نبود ونمىدانستند كه نىشكر چه باشد وشربت رنجوران از دوشاب انگورى مىفرمودند ودر زمان إسكندر نىشكر در عالم پيدا شد .
حكايت
در حبشه كعبهاى ساخته بودند وعزيز ومحترم مىداشتند وحج ايشان بود واين خانه را قليس نام بود . شخصي از قبايل قريش غيرت نمود وداروئى بخورد وشب در آن خانه شد وبه اسهال افتاد وهمهجا را پليد گردانيد وهم در شب گريخت . روز ديگر بدانستند كه آن كس از مكة آمده بود ، اتفاقي كردند وأصحاب فيل با لشكرى چنانكه مشهور است بيامد تا به عوض پليدى ، خانهء كعبه را خراب كند . حق تعالى مرغى چند را فرمان داد كه سنگها بر ايشان انداختند تا هلاك شدند . چنانكه در قرآن مجيد فرموده
« أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً أَبابِيلَ تَرْمِيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيلٍ » .
بعد از چند سال لشكرى بيامدند از حبشه ودر يمن با ذو اليزن محاربات كردند وذو اليزن را به قتل آوردند وسيف پسر ذو اليزن به روم رفت واز قيصر روم التماس لشكرى كرد . قيصر مبذول نداشت وگفت كه همكيش منند حبشيان يعنى ترسايند و « 1 » من لشكر به جنگ ايشان نفرستم .
هامش
( 1 ) - أصل : قيصر گفت كه شما همكيش ترسايانيد من لشكر به تو ندهم . تصحيح از روى نسخهء روسيه .