سنگى هست كه آن را سنگ زيت مىخوانند كه چون آب بر أو مىريزند ، شعلهء آتش از آن مىجهد وچون روغن مىريزند فرو مىنشيند وما ذكر اين سنگ در شرح إقليم سوم ياد كرديم .
وخواجة نصير الدين طوسي در تنسوقنامهء ايلخانى آورده كه پارهاى از اين سنگ در موضعي تعبيه كرده باشند وريسمانى يا پارهاى ابريشم بر اين موجب كه گفتيم بر اين سنگ بسته باشد وسر ديگر همه قناديل را رسانيده وكسى بر سبيل آنكه فراشي كند آب بر أو افشاند ، آتش از أو افروخته شود ودر آن ريسمان گيرد وقنديلها روشن شود وچون ريسمان باريك باشد از دور ننمايد وزبانهء آتش بينند كه مىآيد وبه فتيلهء قناديل مىپيوندد وهيچ شك نيست از كسى كه خيك آب داشته باشد وفراشي كند تصور آتش نكرده باشد ، تعجب كند وحال آنكه تعجب در آن كليسا است وآن استاديها كه چگونه بر سر آن چهار ستون با مسافتى چنان بعيد طاقها بستهاند وكليسيا ساخته .
بعد از آن درياى فرنگ است وجزيرهء قبرس قريب صد وده فرسنگ طول وشصت فرسنگ عرض آن جزيره است وهمه ترسا باشند واگر كسى به آنجا رود كه نه از دين ايشان باشد تعذيب دهند وكارهاى سخت فرمايند وشب محبوس كنند . وآنجا كليسيائى بغايت بزرگ است ونعمت بيحد خلايق در آنجا جمع كردهاند و [ از ] چندين بازرگان كه در أطراف عالم با مايهء تمام تجارت مىكنند ، چنين استماع افتاد كه از أموال كليسيا باشد ومردمان عزب ودختران به موافقت عيسى مجرد زنيد ودر كليسيا طاعت كنند وصورت عيسى ومريم ساختهاند وبر بلندى نهاده .
ودر قبرس نقره وسيماب والماس ودهنج وقلعى فراوان باشد وكان زاج [ سياه ] « 1 » است كه بهتر از زاج كرمانى بود .
هامش
( 1 ) - اين كلمه از نسخهء روسيه وپاريس افزوده شد .