تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
« رب المشرق والمغرب » . پس هرگاه كه پاره‌سنگ بلور را مدور بسازند ، چنانكه آن را سطحى مستدير موازى بود ، چون آفتاب در أو تابد ، شعاع هيچ نفوذ در أو نتواند كرد وهوائى كه مماس سطح بلور گردد في الحال آتش شود ، هرچه در حوالي آن بلور باشد درگيرد ومردم اين معنى بسيار مشاهده مىكنند كه طرفيان « 1 » هنگامه‌گير ، جامى از سفيد روى برابر آفتاب مىدارند وپاره‌اى پيه در ميان جام مىمالند « 2 » ، آتش در أو مىگيرد ، با وجود آنكه به سختى بلور نيست وچون پاره‌سنگ هم بر اين صفت ساخته باشد در مغرب ودرجهء آفتاب آن روز به آن درجه بود راست كنند ، چنانكه چون آفتاب غروب كند ، مركز بلور وآفتاب راست بود وريسمانى باريك يا پارهء ابريشم كه پيدا نباشد به روغن نفط چرب كنند تا اگر بادي آيد باز ننشاند كه ديگر روغنها را آن قوت نبود ويك سر آن متصل باشد به بلور وسر ديگر به قنديلها ، چنانكه به همه شامل بود وچون آتش سطح بلور پديد آيد في الحال آتش در آن ريسمان باريك افتد وهمه قنديلها افروخته شود ودست هيچ‌كس در آن ميان نباشد وگويند كه آتش از آسمان فرود آمده ومىبايد كه سنگ بلور را بر بلندى تعبيه كرده باشند تا اگر كسى را آتش مشاهده افتد از بالا بيند كه بر زمين مىآيد واز قناديل دور باشد . تا اگر وقتي در حالت غروب ابر بود وآفتاب در روزنه نتابد ، توانند كه پنهانى آتش در آن ريسمان زنند . وچند نوبت شنيده‌ايم كه در بغداد ، ميخهاى آهنين كه در چوب ونى زده‌اند در خانه‌ها آتش افتاده بدان وسوخته . وحيلتي وفريبى ديگر كه ناگاه آتش پديد مىآيد ، آن است كه
هامش
( 1 ) - نسخهء پاريس : ظريفان . ( 2 ) - نسخهء پاريس : پنبه در ميان جام مىاندازند .
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 93 | ستوده / مؤلف مجهول / منوچهر ستوده